خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

خوش آمدین .
خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

سلام من این وبلاگ رو ساختم تا خاطرات دوست داشتنیم و دل نوشته هامو بنویسم و یه جا داشته باشمشون . تاجایی که بتونم مطلب میزارم ...اگه خوندید هم امیدوارم کسی براش بد نباشه ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چــه لــَحظـه ے دردآوریــه ...

اون لـَحــظه کـه میپـُرسـه خوبــے ؟

پـَنـج خـَط تـایپ میکـُنے ولــے بجـاے
" Enter "
هــَمـه روپـاکـــ میکـُنـے ومینـِویسـے خوبـَم ... تـوچــطورے ؟

سلام خوش اومدین

این وبلاگ در اصل برای دل نوشته و روز نوشت هستش 

گاهی هم پست های جالب

امیدوارم خوشتون بیاد

در ضمن زود قضاوت نکنید چون افراد زیادی آمدند و بدون اینکه چیزی بدانند از اصل ماجرا زود قضاوت کردند

با تشکر

xrf ...
۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۰۴ ۹ نظر

تولدش بود امروز 

بامداد بود ... باهم حرف زدیم

تبریک گفتم قبول کرد و خواست گله کنه از نبودنم

راهش رو بستم

دیگه دیر بود ... دیگه نمیتونستم مثل قبلا به خاطرش و حرفاش تا صبح چشم رو هم نزارم

اونموقع ها تموم شده ...

گفتم خوابم میاد خدافظ 

گفت که بدش میاد و اینا ...

باز راه حرف دوباره رو بستم

گفت

خداحافظ ...

گفتم خداحافظ 

و یه پیام دیگه با این متن که ...

برای همیشه

از طریق دوستم میدونستم حالش بده

ولی اصلا برام مهم نبود اصلا 

دیگه جواب نداد

ولی دوست مشترکمون دربارش گفت

قبلا چندبار به خاطرم گریه کرده بود ...

دیشب هم گریه کرد ...

دیوونه شده بود انگار

هرچی بهش یادگاری داده بودم هرچی عکس هرچی ویدیو تقدیمی ...

همشونو نگه داشته بود

حتی مانی که براش نوشته بودمو ...

احمق

برای دوستمون میفرستاد و گریه میکرده

دوستم واسم فرستاد پیاماشو و من فقط از خنده دل درد گرفتم

اخه من هیچکدومو یادم نمیومد

هیچکدوم

اونهمه تقدیمی اونمهمه ....

فقط یکیشو یادم بود متنی که رو دستمال کاغذی بود و واسه چند تا از دوستای صمینی داده بودم

اما حتی نمیدونستم کجاست ...

فقط عاشق اون دکلمه ام ...

حتی اونم نگه داشته بود 

تک تک خاطرات یادش بود

ولی من چی!!!!

هیچ چیز یادم نبود

هیچی

یه لحظه فکر کردم آلزایمر گرفتم

ولی ذوق کردم

چون بی فایده نبود سعیم که بتونم همه چیزو فراموش کنم

وقتی گفتم خدافظ برای همیشه

خیالم راحت شد اینم رفت ...

هنوزم با کارش خندم میگیره

من تنها چیزی که ازش یادم مونده 

صداشه

چون قشنگ میخوند بعضی اهنگاشو 

مثل اینکه تا صبح گریه کرده و من اما ...

یعنی سنگدل شدم؟

نه من فقط فراموش کردم 

همه چیزو

برام یه شخص معمولی بود که دیگه اونم نیست

معلوم نیست تا سال دیگه باشم یا نه با این دردای شدید ...

خیلی بده

امونمو بریده

هیچی بلد نباشم ...فراموش کردنو خوب بلدم 

همین شده که نمیتونم با کسی دوست باشم

یادم میره

یادم میره

یادم میره

دارم دیوونه میشم از خودم

احساس میکنم باید برم یه جای غریب ....

تنهای تنها 

___________________________

:

ﺑﻌﻀﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎ، ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﺳﺖ. ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻨﺸﯿﻨﯽ ﯾﮏ ﮔﻮﺷﻪ ﻭ ﺳﺮﺕ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ. ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﺪ، ﻧﻪ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ حتا ﺣﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺪ. ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﺭﯾﺶ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻧﺰﻧﯽ، ﻟﺒﺎﺱ ﺗﻤﯿﺰﺕ ﺭﺍ ﻧﭙﻮﺷﯽ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺷﺎﻧﻪ ﻧﮑﻨﯽ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺁﻥ ﺁﻫﻨﮕﯽ ﺭﺍ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﯽ، ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭَﺩَﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ.


ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﯽ، ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩِ ﺧﻮﺩﺕ. ﺯﺍﻧﻮﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮﯼ، ﺑﻪ ﻗﺒﻞ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ. ﻭ ﯾﺎ حتا ﻓﮑﺮ ﻫﻢ ﻧﮑﻨﯽ. ﻓﻘﻂ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﯽ. ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﺩﻟﯿﻠﯽ... ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯼ...


ﺑﻌﻀﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎ، ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﺳﺖ ﻭ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ، ﺗﺎﺑﻠﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﯾﺎ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﭼﺴﺒﺎﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﯾﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ :

ﻋﺰﯾﺰﺍﻧﻢ، ﻣﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ. ﻭﻟﯽ لطفن، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﻦ ﻧﺸﻮﯾﺪ.

ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ. 

ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ی ﺍﯾﻨﮑﻪ :

ﺁﻣﺪﻡ ﻧﺒﻮﺩﯼ، ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺁﯾﻢ..


#مرتضی_برزگر



یک نفر باید باشد،

که دلتنگی هایت را از چشم هایت بخواند...

یک نفر باید باشد،

که قطره اول نیامده در آغوشت بگیرد...

یک نفر باید باشد،

که سه نقطه پایان جمله هایت را بداند...

یک نفر باید باشد،

که بلدت باشد حتی بیشتر از خودت...

یک نفر باید باشد که با بودنش،

تمام نبودن ها را جبران کند...


#فاطمه_جوادی 




🔝

میدانی؟

هیچ کس،

هیچ چیز را 

واقعا فراموش نمی کند...

فقط آدم ها

یک وقت هایی

از به یادآوردن خسته می شوند 


#الهه_بهشتی







xrf ...
۲۹ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۵ ۰ نظر
امیدوارم بتونم ادامه بدم ...

شدم آدم پنج سال پیش وقتی که اون رفت ...

اون دفعه میشد دوباره شروع کرد ...

و میدونستم که از من میلیون ها کیلومتر فاصله داری 

از اون وقت تاحالا کوچک ترین خبری ازت نشده

واقعا دیگه کسی نیست که بتونم باورش داشته باشم

واقعا دیگه تهی شدم ... 

نه توانی دارم و نه ...

دیگه من نمیتونم برگردم ... انگار دیگه فقط یه جسمم

هیچ چیزیو حس نمیکنم ...هیچ چیز

به درجه180تا تغییر کردم یعنی از این رو به اون رو ...

کاش بشه یکم بتونم کنار بیام مثل اونموقع و بتونم زندگیمو کنم

تو قول داده بودی میای و منم میبری پس چیشد ...

کم آوردم دیگه

خسته شدم ...
xrf ...
۲۵ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۱۳ ۰ نظر

مهدیسم آسمانی شد ...

خواهرم رفت ...

نامرد

تنهام گذاشت بی معرفت ...

26/10/95

xrf ...
۲۹ دی ۹۵ ، ۰۱:۳۸ ۰ نظر

راستی بچه ها آلبوم مهدی احمدوند عالیییییییییییییی بوووود 

به نظرم سبک های مختلف و واقعا خیلی عالی بود حتما گوشش کنید^_*

xrf ...
۲۰ دی ۹۵ ، ۱۴:۱۵ ۰ نظر

این روزهـا کسـی، به خـودش زحمـت نمیدهـد یک نفـر را کشـف کنـد ، زیبـایی هـایش را بیـرون بکــِشـد ، تلخـی هـایش را صبـر کنـد ... آدمهـای ِ امـروز، دوستـی هـای ِ کنسـروی می خواهنـد ! یک کنسـرو که درش را بـاز کننـد ؛ بعـد ...یـک نفـر، شیرین و مهـربـان، از تویش بپَـرد بیـرون ! و هی لبخنـد بزنـد و بگویـد : " حـق بـا تـوسـتــــ " ... 

xrf ...
۲۰ دی ۹۵ ، ۱۴:۱۲ ۰ نظر

خسته ام

دیگر بریده ام

از همه چیز



xrf ...
۱۶ دی ۹۵ ، ۱۳:۰۲ ۰ نظر

چالش مانکن واقعی یعنی.. 

اون لحظه‌ای که بعد از مدتها تو خیابون میبینیش، و خشکت میزنه. 

🍂

xrf ...
۱۶ آذر ۹۵ ، ۱۴:۰۵ ۰ نظر


🕯

نات: به من یه کم وقت بده، میشه یه روز دیگه بمیرم؟

مرگ: امکان نداره، من اجازه ندارم

نات: فقط یه روز... یه بیست و چهار ساعت ناقابل

مرگ: به چه دردت میخوره؟ 

نات: رادیو همین الان اعلام کرد که فردا هوا بارونیه...


#مرگ_در_میزند 

#وودی_آلن



xrf ...
۱۰ آبان ۹۵ ، ۰۱:۲۳ ۰ نظر

خوشبختی یعنی وقتی که بی حوصله و ناراحتی میدونی یکی هست که میخندونتت

میدونی تو صفحه چت تلگرامت یکی هست که همیشه ی خدا آنلاینه

حتی اگه نت نداشته باشی با هزار جور بدبختی و راضی کردن والدین بسته میگیری که شده حتی کوتاه باهاش بحرفی

انقدر دوسش داری که وقتی تایپینگ میزنه از ته دلت ذوق میکنی و میخندی

با دل و جرئت پیاماشو بلند میخونی و اکثرا بلند میخندی

میدونی اونم داره میخنده

خوشبختی یعنی داشتن یه عموی پایه^_^

عاشقشم

اینکه تا حضورا میبینتت معتاد شدنشو میندازه تقصیر تو که مجبورش کردی بیاد

اینکه کلا تیکه بار هم میکنیم از سوتی هایی که میدیم

اینکه گاها میبینی تا2شب هم آنلاینه

ینی هلاک این عموی معتادمم:))^_^

xrf ...
۰۹ آبان ۹۵ ، ۲۳:۳۳ ۰ نظر

آدم‌ ها با دلایل خاص خودشان به زندگی‌ ما وارد می شوند

و با دلایل خاص خودشان از زندگی ما می‌‌ روند ..

نه از آمدن‌ ها زیاد خوشحال باش، نه از رفتن‌ ها زیاد غمگین ..

تا هستند دوستشان داشته باش به هر دلیلی‌ که آمده اند به هر دلیلی‌ که هستند بودنشان را دوست داشته باش بی‌ هیچ دلیلی‌ ..

شادمانی‌ های بی‌ سبب، همین دوست داشتن‌ های بی‌ چون و چراست ..


نیکی‌ فیروزکوهی

xrf ...
۱۷ مهر ۹۵ ، ۲۱:۵۸ ۰ نظر

+اگر فراموش نشد چی؟
- این روزا فراموشی بی معنیه .. می دونی هیچکس فراموش نمیشه .. فقط جاش توی دل آدم عوض میشه ! مثلا یهو تصمیم میگیری که بفرستیش تهِ دلت! اون ته مَها که پر آدمای به ظاهر فراموش شدس ..
 به ظاهر فقط! 
وقتای تنهایی که میشه تک تک آدمای ته دلت رو میاری جلوی چشات .. بعضیاشون خندن .. بعضیا بغض .. بعضیا اشک!
 می دونی؟ اونا از نظر دیگرون واسه تو فراموش شدن .. ولی فقط خودت می دونی که یه جایی یواشکی و پنهونی .. اما همیشه .. بهشون فکر می کنی .. 
بهشون فکر می کنی و فکر که کردی باز میزاری سرجاشون .. تهِ دلت .. تهِ فکرت .. تهِ تهِ همه چیز .. اینطوری خودت آروم میگیری و روز به روز بیشتر میری توی خودت .. 
بیشتر با خودت خلوت می کنی تا با آدمای تهِ دلی تنها باشی .. حرف بزنی .. بخندی .. بغض کنی .. گریه کنی .. و هی با خودت بگی که حتما اون فراموشم کرده .. ولی نه! مطمئن باش یه روزی یه لحظه ای اونم تو رو از تهِ دلش آورده جلوی چشاش .. نگات کرده .. خاکاتو تکونده .. خندیده یا بغض کرده یا گریه رو نمیدونم ! ولی میدونم که این روزا فراموشی بی معنیه .. 
.
مریم_م
xrf ...
۱۶ مهر ۹۵ ، ۱۴:۰۲ ۰ نظر

شهادت حضرت علی اصغر(ع) رو تسلیت میگم ... 


+ماه محرمه ...امیدوارم همگی استفاده کنیم ..ان شاءلله ...

xrf ...
۱۶ مهر ۹۵ ، ۱۴:۰۲ ۰ نظر


پاییزنمیدونم الان باید بگم شروع شده یا نه:))
ولی خب 
از خدا میخوام
که براتون پاییزی
پر از شادی
پر از عشق
پر از مهربونی
پر از دوستی
پر از صفا
و از همه مهم تر
پر از صداقت
داشته باشین
امیدوارم اونایی که مدرسه میرن
بهترین سال مدرسشون باشه
بهترین هارو براتون میخوام ...
فصل جدید به شادی براتون^_*
___________________


آدم ها همه ماهند،
نیمه تاریک شان را
به دیگران نشان نمی دهند!
آدم ها ماهند...

#عباس_معروفی



xrf ...
۳۱ شهریور ۹۵ ، ۰۳:۲۲ ۰ نظر


نوشته بود:« شما روان شناس هستید؟...» من با خودم فکر کردم من روانشناسِ روانِ خودم هستم. اصلا هر آدمی بهترین روانشناس خودش است. هیچ آدمی مثل خود آدم، خودش را نمی شناسد. 


هر کسی می تواند به همه دروغ بگوید، نقاب بزند به چهره، فیلم بازی کند، اما نمی تواند به خودش دروغ بگوید، خودش را گول بزند. نوشته بود:« ...من با خودم مشکل دارم...» دلم می خواست برایش بنویسم:« چون با خودت مهربان نیستی، خودت را دوست نداری...» 


دردها از جایی شروع می شود که خودمان را نمی بینیم، خودمان را فراموش می کنیم. یادمان می رود آدم باید با خودش مهربان باشد، باید خودش را دوست داشته باشد. اصلا" آدم باید گاهی خودش را بردارد، ببرد یک گوشه ایی دست بیندازد دور گردن خودش، خودش را ببوسد، با خودش آشتی کند، گذشته را فراموش کند حتی. 


هی اشتباهش را پتک نکند، نکوبد توی سر خودش، هی با پشت دست محکم نزند توی دهان خودش، مدام به خودش سرکوفت نزند که اشتباه کردی، که باختی، که باید آن یکی راه را می رفتی، آن یکی راه را انتخاب می کردی. آدمیزاد فراموشکار است، گاهی یادش می رود بشر جایزالخطاست، باید اشتباه کند، باید هزار راه برود و برگردد تا راه را پیدا کند، تا آدم شود. 


آدمیزاد کم حافظه است، یادش می رود باید با خودش مدارا کند گاهی، نباید با خودش سخت گیر باشد، هی خودش را به چالش بکشد، گیر بدهد به خودش، به دور و برش، نباید سر خودش داد بزند، خودش را بازخواست کند هی. هی انگشت کند توی چشم و چال خودش، چشم و چال گذشته اش... 


آدم اگر آدم است باید حواسش به خودش باشد، با خودش مهربان باشد. خودش را دوست داشته باشد، با خودش دوست باشد. باید گاهی پیشانی خودش را ببوسد، لُپ خودش را بکشد، بزند قد خودش، خودش را ببخشد، با خودش آشتی کند.  آدمیزاد اگر روانشناس خوبی باشد چاره ایی ندارد جرء اینکه با خودش آشتی کند.

مریم سمیع زادگان

xrf ...
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۵۲ ۰ نظر
گل رز:
پوشش دختران پاک:
چادری که باشی راننده تاکسی در جواب سلامت میگه سلام خانوم!😋🚖
چادری که باشی حتی جنتلمن ترین هاشم میدونن که نباید دستشونو دراز کنن و ازت بخوان که باهاشون دست بدی😎🙏🏻
چادری که باشی تنها چیزی که ازت دیده میشه سیاهی چادرته نه خط چشمت👁👁
چادری که باشی فروشنده ای هم پیدا میشه که با اکراه بهت بگه خانوم این دامنی که انتخاب کردین کوتاهه میخواین بیارم ⁉️👗
بعد تو با خودت میگی لابد این فکر میکنه من همیشه چادر سرمه😂😄😳
چادری که باشی نزدیک پله برقی کمی مکث میکنی تا چادرتو جمع کنی🚺
چادری که باشی قید کوله پشتی تو میزنی با این که با هربار دیدنش دلت غنج میره🎒😍
چادری که باشی سرت بالاس نگات پایینه👀
چادری که باشی تو هر سطحی براقی چادرتو چک میکنی نه پف موهاتو💇🏻🙆🏻
چادری که باشی همیشه قیمت چادرتو میدونی🙋🏽
چادری که باشی...😢
یه وقتایی ترجیح میدی دیده ها و شنیده هاتو به روت نیاری 😶😶🔇
چادری که باشی یه وقتایی زود مورد قضاوت قرار می گیری 😟
یه وقتایی زود بهت برچسب میزنن :"خشک مقدس"❕❗️❕❗️
اما همینکه یک لحظه فکر میکنی مهدی فاطمه با لبخند نگاهت  میکند😊🙂
همه چیز فراموش میشود🙉
آن وقت است که گرمای وجودش را با هیچ خنکایی ،با هیچ نسیمی عوض نمی کنی
کم چیزی نیست خریدن لبخند مهدی فاطمه😊




#مدافعان__حجاب 
@Hazrate_Fateme_Zahra
xrf ...
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۰۵ ۰ نظر

امروز خیلی خوب بود ... شیمی که از قبل گفته بود کنسله و شب دیر خوابیدم عوضش تا 2 و نیم ظهر خوابیدم یه حالی داد خخخخ (خسته نباشی پهلوون)

هعی میخدیدم و چرت و پرت میگفتم و اعضای خانواده رو اذیت میکردم ... به مامانم گفتم مامان من امروز زیادی میخندم قطعا یه بلایی امروز سرم میاد چون هر دفعه زیاد بخندم اخرش ... چند دقیقه بعد این حرف در همون حال جزوه ام رو رو میخوندم  که یکی زنگ زد گفتم الو به بفرمایین نکشید که قطع کرد و بیشرف و مزاحمی بیش نبود ....

بی ادب هم بود تازه خر ... خیلی دلم میخواست صداشو میشنیدم تا ببینم آشناس یا ن ...

رفتم کلاس زبان ولی خب اینبار نبود ... نمیدونم چرا@_@

خیلی وقت بود تصمیمشو گرفته بودم (تصمیمه رو میگم) ولی خب دلم نمیومد اجراش کنم ...

تصمیم دارم دیگه ننویسم ... نه روز نوشت ... نه دل نوشته ... نه چیز دیگه .... 

خیلی وقته حس خوبی بهش ندارم ...

ترجیح میدم دلنوشته هام دور تا دور کتابام باشه دوباره اونم درس دینی و شیمی و زمین و زیست ...و... ترجیح میدم همونجا بمونن ...

وبلاگمو دیگه دوست ندارم بنا به دلایلیییییی:))

ولی خب افرادی که اینجا بودن رو اکثرا دوست دارم ... و قطعا دنبال میکنم روز نوشتشون رو 

اگه جمله های قشنگ خوندم میزارمشون اینجا تا بقیه هم بخونن و بگم که به هیچ عنواااان مخاطب ندارن

فقط چون ازشون خوشم میاد و قشنگن میزارمشون

کاش بشه زودتر هیجده سالگیم برسه

کاش بشه زودتر بتونم به شغلی که دوست دارم برسم 

فقط بخاطر اینکه برم ....

تلاشمو میکنم تا زودتر بگذره و بهشون برسم تا برم ...

و قطعا میرم...

امیدوارم تا اونموقع خدا بهش یه دختر بده تا کار من راحت تر بشه ....

هر وقت که  یه چیزی زیادی بغض دارم کنه و نتونه گریه کنم فقط زورم به موهام میرسه و اگه ناخن هامو بزرگ کرده باشم به اونا ...

ناخن هامو خیلی براشون زحمت کشیدم ولی امروز کوتاهشون میکنم ...

تغییره هرچند کوچیکه ولی برای من بزرگه

میخوام نمازم ترک نشه ... میخوام اینی که الان هستم نباشم ...

شاید امام رضا بطلبه...اگه خوب بشم 

یکی از بچه های اینجا فکر کنم اسمش مریمه ...مرسی از وبت ... از اینکه میخوندم و از حست به خدا میگی و ارامشی که وقتی نماز  میخونی  به حالتی برای ادم تلنگره ...

مطمئنم که خیلیا هم دوست دارن...موفق باشی و به اون چیزایی که میخوای برسی

منم قبلا ...قبل اینکه پام به دنیای مجازی باز بشه مثل تو بودم ... البته چون کوچیک تر بودم نماز شبی که تو میخونی رو فقط نمیخوندم یعنی بلد نبودم ...متاسفانه الانم نیستم :(

شهادت امام جواد رو تسلیت میگم چند سال پیش ک همون موقع ها که خوب بودم یه عید 90کاظمین تو صحنشون بودم :)

هیچی دیگه ... همین

به وباتون سر میزنم و کامنت هم میدم

فقط کاش یسری ادما ادم باشن ... واقعا بعضیا دوست دارن که حرمتشون شکسته بشه...

خدایا شکر ...راضیم به رضای تو ...

:(

xrf ...
۱۱ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۵۶ ۰ نظر

آدم یک وقت هایی ،

خودش را برای همیشه جا می گذارد!

 مثلا روی پله های کثیف محل کاری که محترمانه اخراج شده،

نیمکت های چوبی سبز رنگ یک کافه ،

رو به روی ویترین مغازه ای توی قیطریه،

کوچکترین کلاس دانشکده،

خیابانی که آخرین خداحافظی هایش را کرده !

کوچه ای که هفت تا سیزده سالگی اش را در آن بزرگ شده،

  پنجره ی خانه ی دختری که اولین عشقش را مال خودش کرده،

 و بعد از آن هر وقت که از آنجا می گذرد ،

 با دیدن ِ خود تنهای خسته اش ،

 دهانش تلخ می شود ،

 وبغض !

از گلویش بالا می آید. 

آدم،

 یک وقت هایی !

 یک جاهایی ،

خودش را جا می گذارد .

 آن نیمه از خودش را که در مقابل فراموشی مقاوت می کند ،

 می اندازد همان گوشه کنار 

 و برای همیشه می رود ...

#الهه_سادات_موسوی

xrf ...
۰۹ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۵۰ ۰ نظر

دیشب نتم تموم شد و با شارژ گوشی و هرجور شده اهنگ یه جور خاص رو موفق شدم که بگیرم^_^

مثل همیشه عالی ...

و اما دیشب ... تا 3ونیم بیدار بودم داشتم میمرررردم از خواب:|

ولی خب ... یه چیزایی تونست از زیر زبونم بکشه بیرون خخخ ولی خب یکم بهش چاخان کردم ...

بدم اومد ... هههه جالبه میاد کاراش رو هم توجیه میکنه ...

اگه همشو نمیدیدم انقدر بدبین نمیشدم ...

اونی که من میشناختم یه فرشته بود یعنی واقعا هم بود ولی یهویی انگار فراموش کرد که چه اعتقاد هایی داره و نصیحت هایی که واسه من میکرد خودش فراموش کرده ... دیگه ادم قبل نیست خیلی عوض شد .... قبلا هم بود همه ی اینارو داشت ولی نه به این شدت ... وقتی مقایسه میکنم یجوری میشم ... بعد به اسم منم تموم میکنه ... جالبه ... چرا اینطور شد ...اگه هم به قول خودش به خاطر من بوده کاش نبودم که اینطور نمیشد ... همیشه فکر میکردم چون از یه خانواده مذهبیه از لحاظ اینا هم خیلی بالاست و این برای من بزرگترین ارزش رو داشت...چون اینطور که معلوم بود از ما خیلی مذهبی تر بودن و اینش رو همش بهش حسرت میخوردم ...و میگفتم خوشبحالش .... ولی الان که اینطور میکنه شک کردم ... اصا یجوریه ... چرا اینطور شد ...نمیدونم ...

و دیشب کلاس زبان رفتم استادم یهو با تعجب گفت مگه شما زنگ نزدین که نمیاین  و منم با تعجب گفتم نه بابا گفت صداش خیلی شبیه شما بود ...بعد یهو گفت پس اون کی بود:)) بعد گفت من میخوام الان برم بیرون خب گفتم شما هم میدونید و نمیخواین بیایین و کلی معذرت خواهی که کنسله:| و بعدش رفتیم دور دور و بعد یکم باغ ...شبا باغ خیلی خوبه مخصوصا هوای خنکش عالیههههه این ه اهنگم زیاد میکنیم یوهاهاها خخخخ

و اینکه امروز صبح با حال زار و بدبختی از خوابم زدم ساعت هشت رفتیم اونجا همه بچه ها هیچکسی نبود زنگ زدیم معلم میگه کنسله و شبمی پنجشنبه هم کنسل :| انقدر دسته جمعی فحششون دادیم ایششش خب حداقل اطلاع بدن دو هفتس دارن کنسل میکنن :|

و قبل اینکه برم کلاس اومدم کارتمو بردارم که یک گیگ نت بگیرم از مخابرات چون کارتم رمز دوم نداره و فقط  کارت پدره که رمز دوم داره و اونم براش پیام میاد و سه میشد که نت تموم شده و قطعا میکشت منو:)) و خلاصه یادم افتاد کارتم توش کم پوله زدی رفتم پیش برادر میگم کارتت پول داره ؟؟ میگه اررره بعد یهو گفت ایوای دیروز کلشو خرید اینترنتی کردم ینی فحش بود که نثارششش کردما انجمن بی کارت شده بودیم:)) رفتم سراغ مادر گفتم مامان توروخدا یه کارت بده که اس نیاد بخدا نقدا باهات حساب میکنم و خداروشکر داشت و رفتم یک گیگ گرفتم که تابلو نشه و بعد امدم خونه:))

6روز مونده تا سرویس تمام بشه و بعد اون میدونم با هزار جور بدبختی باید راضی کنم تا دوباره بگیرن ...وای مهر:((

از تابستون هیچی نفهمیدم خداییش؛)) ولی تابستون خوبی بود در کل با اینکه کلا کلاس بودم ولی خوب بود دوسش داشتم ...

تشکر خدا جونم شکر:)  

xrf ...
۰۹ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۲۲ ۰ نظر

ای جوووونم فردا میثم اهنگ یه جور خاص رو میده بیرون^_^

فکر کنم خیلی قشنگ باشه ...

یه تیکش که گذاشته بود خیلی خوشمنگلا بود😍

میترسم نتم دوباره تا فردا تموم بشه:))

ولی هر طور شده میگیرم😈😉😆😍😍😍😍

ژووونمی ژووون ...خیلی خر کیف شدیم

بچم امروووز تولدشههههه😇

بهترین هارو برات ارزو میکنم بهترین من😇

ای خداااااا وااای 😍😍😍😙😙😙😙😙

وای نتم تمومید اینو با نت گوشی فرستادم😨

xrf ...
۰۸ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۴۸ ۰ نظر

دکتر رفتیم از عمل کاملا راضی بود و موند لیزر که اولین نوبتش دوشنبه هفته بعده ...

و یکشنبه هم کلاس کنسل شد:|

و تا غروب برج زهرمار بودم یعنیا باز شب رفتیم خونه مادربزرگم و بهتر شدم کلاس زبان رو هم کنسل کردم@_@

بعد اس داد ... نا مفهوم بود برام حرفاش ... 

ازم چیزایی میپرسید که میدونم جوابشونو میدونه... مگه میشه قبلا بهش گفته باشم و الان بیاد باز همونارو بپرسه؟؟؟!!!!

گفت چیو بهت دروغ گفتم ... چی میگفتم ... میگفتم از همون اولین بارش تو به سال پیش دروغ گفتی؟!

اذیت شدم ... وقتی به خودم اومدم که اینجا کامنتاشو دیدم و دوباره شدم ادم بده ...

بیخیال

خخخ امروز کلاس ریاضی سینوس و ... بود و مثلثا ینی جیگررررم درامدا:))

دیشب خونه مادربزرگم قصد کردم برم تو دستشویی که تو حیاطه و خب شب بود حیاطشونم بزرگه و من خب از تاریکی میترسم به مامانم گفتم بیاد وایسته تا من برم و بیام ... یهو مادربزرگم داد بیچاااره خجالت بکش واست خاستگار میاد تو هنوز باس یکی بیاد سرپات بگیره😂😂😅یعنی یهو پوکیدم از خنده گفتم عزیز سرپا چیه خب شبه ...گفت اندازه تو سه چهارتا بچه داره تو فکر بعدیه:)) تو حالا شبا میترسی یعنی انقدر خندیدم  اشک میومد ...

خخخ قبلا میگفت اندازه تو 2تا بچه زیر دستش داره بزرگ میکنه الان شده سه چهار تا😂😂😁

ای خدا اینم طبع شوخش بگیره ادم بیچاره میشه:دی

چند روز پیش خونه مادربزرگم بودم خاله هامم بودن بعد گلابی میخوردیم هعی من میگفتم تو جواب گلابی یه چیز بودا اهههه یادم رفته همینطور هعی به صورت کشیده میگفتم گلابی تا یادم بیاد گلاااابی ...یهو خالم گفت رئیس مسترابی دیگه روده بر شده بودم اخه یهویی بود

فردا شب عروسیه ...

الانم برم بخونم واسه زبان ساعت 9@_@

خدایا شکر

xrf ...
۰۸ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۰۳ ۰ نظر