خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

قضاوت نکنید ...
خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

سلام من این وبلاگ رو ساختم تا خاطرات و دل نوشته هامو بنویسم و یه جا داشته باشمشون . تو بیشتر حرفایی که نمیشه با کسی گفت ...اجایی که بتونم مطلب میزارم ...اگه خوندید هم امیدوارم کسی براش بد نباشه ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چــه لــَحظـه ے دردآوریــه ...

اون لـَحــظه کـه میپـُرسـه خوبــے ؟

پـَنـج خـَط تـایپ میکـُنے ولــے بجـاے
" Enter "
هــَمـه روپـاکـــ میکـُنـے ومینـِویسـے خوبـَم ... تـوچــطورے ؟

خب من هنوز شروع نکردم ب خوندن و دوستام تقریبا نصف بیشتره کااب رو خوندن:(

چه وضعیه اصا حسش نیست 

خیلی شدید دوست دارم بزنم زیر گریه

خب یعنی چی واقعا چرا اینجوریم ... اصا دیگه ظرفیت درسم کامل کامل شده هیچ جوره نمیشه تحمل کرد که بشینم و درس بخونم خبببببب

اه

نمیشه دیگه نرم؟؟؟ مامانم میکشتم ...تنهام و خودمو با هرچیزی مشغول میکنم الا درس

خب نمیخوامممم ... از بس دوستام اس دادن ک بخون و فلان گوشیمم خاموش کردم:|

فردا پدر میخواد قبل اذان منو از ببره یه شهری 24 کیلومتر اونور تر و برگردونه که بتونم روزم رو بخورم و مث ادم بشینم بخونم هر کار کردن روزه ام رو نخوردم:(

فردا میخواد اینکارو کنه که مسافر حساب بشم و عذاب وجدان هم نداشته باشم ...

دیگه حالم از هرچی درسه بهم میخوره

ماه رمضونمم خراب کرد ... امسال نتوستم یکم قران بخونم:(

من نمیدونم چرا این شکلی ام اخه ...اخرا کم میارم.... چرا زیست رو ننداختن اول ... الان ریاضی بود خدایی تا 20روز هم بگن پشت هم میخونم چون حل کردنیه

ولی این نمیشه اصااااا

برم شاید بتونم یکم بخونم خییییلی عقم

xrf ...
۱۸ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۲۲ ۰ نظر

ماه رمضون  اخه با زیست؟؟؟ یجوریه حور در نمیاد اخهههه:))


xrf ...
۱۷ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۲ ۰ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
xrf ...
۱۷ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۲

وای وای وای جیبیییغ منو با اینهمه خوشبختی محاله محاله خدااااا جونمممممم هزار مرتبه شکرررردت😚😚😚😍😍😍

عاشقتم خدا جون مرررررسی😚😚😚😚

ینی من فیزیک رو فکر میکردم 15 یا 14 اینا بشم و از اونجایی که ادم هر چی فکر میکنه از اون پایین تر میشه تو فکر شهریور بودم😂😂😅😅😅

واااای امروز معلمم نمره هارو گذاشت گروه 18 شدم ....واااای خداااا من و فیزیک و این نمره عالییهههه 😅😅😅😅

خدا جونم شکرت🙏

حالا اینا کنار فکر پیشه شیمیه😅 ماشالا تخصصی هارو زدم ترکوندم یکی پس از دیگری خراب کردم:)) بدبختی اینه این دوتا درس گروه داشتن نمره هارو فهمیدیم ولی خب شیمی و زیست ندارنننننن ×_×

شنبه زیست دارم😱😱😵😱😨

خدایا خودت کمک کن

عربی تقریبا نخونده رفتم سر امتحان ولی خب بد نبود فکر نمیکردم تا این حد سخت بده😕

ولی بیخیال

تازه دیروز خانواده کلللی باهام دعوا کردن😭😭 هعی میگن همش خوابی درس نمیخونی البته یکم راست میگن سر و تهمو بزنی خوابم:|  ولی خب خدایی درسمو که دیگه میخونم خب نباید دعوام کنن دیگه... حالا انقد دعوام کردن تا دم اذان خواب بودم😂😅😅😅 بعدش ولی خب تا الان بیدارم😣

زیست بخونم ایشالا اینم خوب بشم... ای خدا فقط خداییش شیمی رو نیفتم دیگه😅

شکرت بار الهی

xrf ...
۱۶ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۱۲ ۰ نظر

چرا روز های اخر درس خوندن انقدر بد میشه ...یعنی دیگه ظرفیت درس من پر شده واقعا ...باید تابستونم شروع بشه اقا اهههه:|

متنفرم از اون دانش آموزایی که کتاب رو شخم میزنن در حدی که یه دستگاه قوی کشاورزی نمیتونه زمین رو شخم بزنه بعد میان تو گروه میگن بیخیال نخونیم حرف از نمره نزنید اخرش اینه تک ماده میکنیم فلان خدا میدونه ک دوس دارم بکشمشوووووون😬 حال بهم زنا اههه

تابستون بیاد فقط بخوابم تا یک مااااه وای خدا چه حالی میده:))

امسال ب معنای واقعی قدر تابستون رو دونستم

من خسته شدمممم خیلی سخته خدایی هم روزه باشی هم درس بخونی اونم از نوع خردادی بعد بری امتحان بدی:((

ب کی باید شکایت کنم واقعا نمیدونم 😭😭

عمه جان دو روز پیش ازم کتاب خواست یادم رفت ببرم براش:|  امروز ببرم بدمش

امتحان شیمی رو گند زدم رفت معلم اخرین جلسه برگشته میگه اصا شما سوالایی ک ازتون امتحان گرفتم رو حل کنید میتونید امتحان رو بیست بشید حتی:| 

حالا رفتیم سر امتحان سوالا در حد چی سخت حالا نه اینکه هیچکدومشو تا حالا تو امتحاناش نمونش رو نداده بود بلکه تو جزوه هم تاحالا برامون اینطور نگفته بود :| همه بچه ها فحشش میدادن:| واقعا ک مزخرف بود سوالا ... میتونست سوالای بهتر بده و مسئله داده بود 2تا ...قشنگ دوتاشم در حد تستای خفن بود در صورتی ک خودش در رابطه با اون مسائل و موضوع در حد معمولی با ما کار کرده بود ینی سر امتحان یه لحظه گریم گرفت سوالا رو دیدم هول شدم همه چی از ذهنم پرید تا اینکه یواش یواش نوشتم تا یادم اومد اصا ی وضعی بودا ...نامرد 

فردا عربی داریم ...دیگه ندارم تا شنبه که زیسته...معلم گفت 60 تا سوال دراورده:|

ادم بیکاریه کلا:))

فصل یک زیست نیم نمره بارم داره که تصمیم دارم نخونمش چون جوابش معلومه یا میشه سلول یا زیست بوم و از این مزخرفات فصل دوش گوارشه دیگه گوارش رو همه میدونن پر از نکتس فکر کن یه فصل شاگل 4 گفتار بخونی اونم در حد چی نکته دار خودش که کلی صفحه از اونور جزوه از اکنور احتمالا درسنامه ی خیلی سبز:((😭

ما کلا خیلی سبز کار میکنیم سوالای امتحان میان ترمشم تستای خیلی سبز رو میداد همیشه:| ولی من معمولا نمیخونم فقط قلب رو ازش خوندم چون نکته هاش اصا تو کتاب نیست تو کتاب نصف صفحه گفته خیلی سبز فکر کنم4صفحه ایناست:| 

بهش میگیم کتاب کافیه یا خیلی سبز هم باید بخونیم یه جوری جواب داد نتیجش این بود بدبختا تا سبز نخونید بیشتر سوالا رو نمیتونید جواب بدید :| من همچنان قصد دارم فقط قلب رو ازش بخونم😑 

ای خدا این 4تا امتحانم تموم بشه من خلاص بشم ... از بابت کارنامه خیالم راحته چون اجازه ندارن بهم جیزی بگن پون قراره الکی مثلا شرایطم رو درک کنن😂😅😅

ولی خب این جز محالات هست ک والدین تا دو سه روز شدید رگبار بهم تیکه نندازن بعدشم تو طول تابستون راحتم بزارن:)) ولی خب من بیخیال تر از این حرفام😎😎

خدا ب دادم برسه موقع کارنامه یعنی امسال مدرسه ای من بااااید تو تاریخ ثبت بشه خدایی..

عربی چی میگه این وسط😕😐

دیشب از یجا رد شدم مغازه ای بود که توش کلی تفنگ اب پاش داشت😍 وای خدای من از تفنگ من خیلی بزرگ تررر بودم ینی از اینا که حتما باید بزاری رو دوشت تا بتونی حمل کنی ب مادر اگه میگفتم قیمت کنه دعوام نیکردن میگفت اخه مگه پسر بچه شدی:| تصمیم گرفتم برم قیمت کنم اگه پولم میرسه بخرمش😍😍😍😍😍😍

کمی پول دارم که کسی از وجودشون خبر نداره باید از همونا مایه بزارم😅

وای خیلی خوب بودن😇

بعضی وقتا از تههه دل میگم کاش من تو قدیم ندیما بودم که درس زیاد ارزشی نداشت و دغدغه های مردم تفریحاتشون بود و معاشرتشون با مردم😴 مثل این قدیم های کره ای ها هست ... خیلی خوبه😍 کاش اونموقع ها بودم:|.

حسابی امتحانا و روزه بهم فشار اورده😅😅😅

xrf ...
۱۵ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۴۸ ۰ نظر

کی از چیزای خیلی خوبی که بهم ارامش میده نوشتنه واقعا که خوبه و ارومم میکنه ... و بزرگترین لذته برام ...

چند شب پیش رفتیم خونه مادربزرگم عمه جان ها اصرار داشتند که برام اسپند دود کنند ینی انقد حال میده اونم برا یکی مث منه اعتماد ب سقف :)) خیلی خوب بود و چه خوبه که عمه هایی داشته باشی ک برات ذوق کنن و فکر والدینشون و استراحتشون رو نکنن و با اصرار 12 شب پاشن برات اسپند دود کنن😍 خیلی در این مورد حال میکنم خدایی:))😂

امتحان ریاضی 19 بعدش دینی که فکر کنم 20 بعدش فیزیک که فکر کنم بدجور گند زدم :)) بعدش زبان که فکر کنم بالا 18 اینا بشم و بعدشم که فارسی که فکر کنم بالای 19 بشم و خدا رحم کنه شیمی رو که شنبس تو طول سال اصلا نخوندم ...البته هیچ یک از درسا رو درست حسابی نخوندم ... خیلی خوبه که منه معتاده بازی ساب وی دارم تو فصل امتحانا رکورد های وحشتناک میزنم😅 مثلا اخریش 18325 بود:| سر این بازی با پسرخاله جان سرو کله داریم اوشون دقل باز با اسکیت و کلید میره 10هزار تا بعد من بدون اونا واسه رو کم کنی 18 هزار تا میرم😕 خلیم بخدا ...ب قول داداشم ملت میرن تو ثبت اختراع هاشون رکورد میزنن این دوتا بیکار علاف تو بازی رکورد میزنن😆😂😅

ولی خب در کل خوبه اگر عصبانی باشم معمولا بازیش میکنم خوبه اروم میکنه و فراموش میکنم ...

واااای لحظه شماری میکنم امتحانای گند دماغ تموم بشن😝

گنجشک ها میخونن 😍

امروز یه سوووتی دادم تو اینستا در حد لالیگااااا ینی گند زدما😂😂😂

امروز بچه های اکیپ بعد کلی زمان که همدیگه رو ندیده بودیم اومده بودن پیشم... ینیا بعد امتحان اومدم بیرون یکی یکی مث می...مون میپریدن روم کلی بغل و اینا بعدشم که مسیر دوتاشون باهام یکیه باهم اومدیم اخ چقد خوب بووود ...تو راهم یه سوتی دادم:| یارو از قصد با موتور جلوم تورموز زد منم یهو عصبانی شدم یه اههه تقریبا بلندی گفتم جالب اینه دوست جان هم تقریبا با من و یک صدم ثانیه بعد من اینکار رو کرد  واقعا کار رو اعصابی بود:| مر...که

وای نامردا 3تاشون پیش همن من و مینایی جدا افتاریم😩

خیلی بده که ادم کاری که دست خودش نیست رو انجام بده مثل دوست داشتن کسی ...

اینکه این کار بد باشه شاید مورد پسند اون فرد فرد نباشه یا خدا دوست نداشته باشه یا ممکنه خانواده مشکل اساسی داشته باشن یا خود طرف باهات مشکل داشته باشه...

خودتم ناراحت بشی ولی خب این همون کاریه که دست خودت نیست

ماه رمضان رو خیییلی دوست دارم خیییلی...

خخخ من 24ام امتحان اخرمه...پدر جان رو اذیت میکنم میگم من ساعت 12امتحانم تمومه ان شاءلله برای ساعت 2 راه بیفتیم فرداش اونجاییم(مشهد) نیت ده روزه هم بکنیم حله دقیقا ده روز اخر اونماییم و عید هم اونجاییم ولی خببببب میدونی چیه شتر بیند در خواب پنبه اانه😅😅

ولی خب میگن که قراره بعد ماه رمضان مسافرتی خفن مارو دعوت کنم ببینم چ میکنند والدین هعی خدا از دست این دوتا😥

وای خیر سرم برنامه ریختم نه پاشم شیمی بخونم شوخی شوخی یکم ساعت و نیم گذشت😑

شیمی و زیست تخصصی ها مونده این دوتا رو خوب بدم ب امید خدا حله😭

ینی دوست دارم بعد امتحانم رو که دادم اول برم یه جایی خلوت از پارکی چیزی و بعد بدون اینکه در نظر بگیرم کثیف میشم و اینا بشینم رو زمین و مثل چی گریه کنم ...بعدش منو ببرن یه شهر بازی خفن بازی های وحشتناک سوار شم و از ته دل جیغ بزنم بلکه این عقده جیغ هایی که سر اماحان وقتی سوالارو میدیدم و میخواستم رو معلم ها بزنم رو خالی کنم و بعدشم بیام خونه برم تو اتاقم درو قفل کنم تا دو سه روز فقط بخوابممممم....ینی شبا اصا نخوابیدمااا الان کل امتحانامو فقط ظهرا خوابیدم احساس میکنم چشام رنگش تیره شده ینی از بی خوابی گاهی اوقات ورم میکنم طوری که کفشی ک برام ی مقدار گشاد بود ب زور میره پام:|

ایشالا واسه سال بعد میخونم تا از این دردسرا خلاص باشم

الهی به امید تو😍😙

اهان اینو یادم رفت جدیدا مد شده میگن فلان جیز کیی بووودی ...خیلی دوسش دارم

مثلا نمککک کییی بودییی وای خیلی خوووبه دوس دارم اینو😆😂😂


لین چند وقت امتحانا خیلی بهم فشار اورده کم چل بودم الان دیگه کلا خل شدم رفده:|

نظریه ی دوستان بود ولی خب خودمم تازگی بهش پی بردم😐

+ عنوان چی شد:))

این پست برای امروز ساعت5:45 دقیقه هست

xrf ...
۱۲ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۲۷ ۰ نظر

فقط یکم خستم همین ...


+ البته یکم که نه رسما جنازمممممم

امتحانا تموم بشه یه نفس عمیییییق😅

+ یاد اهنگ شهاب مظفری افتادم اهنگه عکس قدیمی اونجاش که میگه 

چشات اصلا منو ندید هر دفعه برگشتی تو بدتر زدی...نه اینکه تمومه کارم فقط یکم خستم همین 

اصا انگاری اینو خونده برا من و امتحانام😅 داغونم کردنا داغون😂

xrf ...
۱۰ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۰۱ ۰ نظر



کسی نمی‌تواند به طبیعت بگوید چرا زمستان شدی؟ 

چرا پاییز نماندی؟ 

کسی نمی‌تواند به برف بگوید که چرا آب شدی؟

یا اصلاً چرا آمدی که آب بشوی؟

کسی نمی‌تواند به زمین اعتراض کند که چرا انقدر سرد می‌شوی...

کسی نمی‌تواند به پاییز بگوید که چرا دلگیری؟ 

چرا برگ‌ها را حرام می‌کنی؟ 

چرا زرد می‌شوی؟ 

چرا اخم می‌کنی؟ 

چرا اشک می‌ریزی؟

کسی به تابستان نمی‌گوید که چرا انقدر گرمی؟ 

کسی نمی‌پرسد که بارانت کو؟ 

از همه مهم‌تر بهار که همه‌چیز تمام است و هیچ‌کس به بهار نمی‌گوید که تا الان کجا بودی؟ 

و کسی نمی‌گوید چرا همیشه نمی‌مانی؟

هیچ‌کس از تابستان توقع برف ندارد و 

هیچ‌کس از زمستان توقعِ گرمای تابستان و کولر آبی ندارد....

همان‌قدر که طبیعت حق دارد همیشه بهار نباشد آدم هم حق دارد آدم حق دارد 

یک‌وقت‌هایی زمستان باشد 

حق دارد یک‌وقت‌هایی سرد باشد | یک‌وقت‌هایی دل‌گیر و گریان باشد | 

یک‌وقت‌هایی به طرزِ خفه کننده‌ای گرم باشد...

گذرِ فصل‌ها طبیعت آدم است


 آدم همیشه بهار نیست...



#کیومرث_مرزبان



xrf ...
۰۸ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۶ ۰ نظر


در حال دوست داشتن تواَم

مثل پیچک بى دیوار

مثل دُرناى بى جفت

مثل باران بى دلیل

در حال دوست داشتن تواَم

در حالى که 

دوستم ندارى..


#کامران_رسول_زاده



xrf ...
۰۷ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۲ ۰ نظر

گند بزنن تو هرچی فیزیکه اههههه گند ...

خیلی گند زدم ... دیشبو کلا نخوابیدم ... خیلی خیلی مزخرف عدد هایی داده بود که 20تا صفر میومد:| بعد همیشه سر کلاس تاکید میکنه ک من سر امتحان مث کتابتون عدد های مزخرف و گنده نمیدم:| ماشین حساب هم ممنوع:| اهههه

دیشب تا حالا به مادرم میگم از فیزیک ازم نمره نخواه فقط دعا کن 10 بیارم شهریوری نشه:| البته ده رو مطمئنم ولی بقیش رو نمیدونم ... 

امروز یاد امتحان های هر سال افتادم بعد امتحان همیشه با نازی محکم همو بغل میکردیم بعد  کلی ب خودمون میخندیدیم اگه ناراحت بودیم ... دلم خیلی براش تنگ شده خیلی ...

با اینکه مدرسمون جداست ولی نزدیکه و اون تقریبا 3 روز از هفته رو بعد مدرسش میومد پیشم ... ولی الان خیلی وقته ندیدیم همو ... با اینکه اون ریاضی و من تجربی ... هنوزم موقع امتحانا با هم میخونیم ... شب ها تا صبح ...

بعد امتحان تاحالا چنان دپرسم انگار کوه  بدبختی اوار شده روم:|

امروز روزه بودم سر امتحان چنان دله ضعف میرفت میخواستم اونم بزنم:| 

پنجشنبه نرفتم سرخاک ولی شبش رفتیم خونه مادربزرگم خاله جان از زنجان اومده بود به خاطر شغل شوهرش ازمون دورشدن:( و از 10 شب حرف زدیم تاااااا 2 بعد کل حرفامون از خاله جان بی معرفتی بود که مارو تنها گذاشته و الان پیش خداست ... ولی خب هم صحبت خوبیه .. و پسر دیواانش نبود ... یعنی این بشر اروم و قرار نداره نهایت اینکه بتونیش تحنل کنی یک ربعه و بیش تر از اون ظرفیت نداره:|

دیشب  تو بحث فیزیک درمورد تفنگ اب پاش نوشته بود یهو یاد تفنگ خوشکلم افتادم  رفتم تو کمد نگاش کردم😍 با خودم گفتم کی این 24هم تموم بشه من اینو پر کنم از اب بریم بازززززی😎 وای خیلی خوبه

امیدوارم دو درس تخصصی بعدی رو گند نزنم😑

همین فعلا حوصله ندارم بنویسم اگه چیزی هست

xrf ...
۰۶ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۱۶ ۰ نظر

واااااای جیغعععععععع ای خدا ای خدا

بعد گذاشتن پست قبلی رفتم تو تل تو گروه ریاضیمون و خلاصه رفتم دیدم لیست خرداد گذاشته دیدم ای جوووونم مستمر20 پایانی خرداد نمره برگمم شدم 19 خداروشکرررررر🙏🙏🙏🙏

خییییلی خووووب بود  خدا جون سه درس بعدی هم همینطور باشه😍

خدا جون خیلی خوشحالم مررررسی 

و همچنین معلم ریاضی عاشقتممم😍😙😍😙😍😙😍

xrf ...
۰۳ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۵۰ ۰ نظر

خب از این دو هفته ای ک گذشت ... اول اینکه رفتم پیش مدیر سال پیش ای جاااان دلم چقدر واسش تنگ بود یهو منو دید اومد بغلم کرد وااای خیییلی خوب کلی باهم حرف زدیم و همو بغل کردیم ... خیلی دوسش دارم خییییییییلی دله😍

بعدش که انتخابات بود و اینا حرفی ندارم براش انتخاباتی که 4 ملیون توش تخلف میشه دیگه حرفی نداره برای گفتن ... فقط دعا میکنم برای سلامتی رهبر عزیزم🙏

و اتفاق مهم دیگه امتحان ریاضی اولین امتحان خوب بود😅

و امتحان دینی که امروز بود و طرز خوندن بنده😂 

من دوشنبه از امتحان اومدم نخوندم ... سع شنبه هم تا غروب نخوندم بعد اومدم بخونم یه بنده خدایی اعصابمو خورد کرد دوباره نخوندم...ساعت 12 شب شده بود و من فقط2 صفحه خونده بودم:| 

تا دو هم اس بازی کردم هم خوندم اونم 5 درس که دوتاشو تاحالا نخونده بودم ینی اولین بار بود😅

تا شارژ جان پوکید  منم دیگه خوابم میومد خب ولی 7 درس مونده بود:|

گذاشتم 5 بیدارشم ینی من از 5 تا 9 صبح هی نیم ساعت نیم ساعت میکشیدم جلو اخرم مادر جان ب زور بیدارم کرد:| بعد دو درسو تا 9 و نیم خوندم و بعد ب پدر گفتم بیاد دنبالم و تو راه خونه تا مدرسه هم دو درس ترم اول که تسبتا سخت تر بود رو خوندم و بقیشم فی امان الله ول کردم و رفتم سر امتحان و نوزده و هفتاد و پنج صدم میشم:|

اونم ب خاطر یه صحیح غلط که اصا هیج جای کتاب ندیده بودمش😑

واگر ن بیست بودما😅😂😂😂

شنبه فیزیکه😧😢

ینی منم که مخ فیزیک😑 خدایی بخونم بلدما ولی دوسش ندارم


+همیشه فکر میکردم مشکل مردم اقتصاد و کار و ... نه کنسرت و حجاب ... حجابی که ربطی به رئیس و اینا نیست ربطه به فرهنگ ...

+چقدر فرق میتونه باشه بین ادم ها مدیر صابق و مدیر امسال ... امسالیه رو شاید کلا سه چهار بار دیدمش و رفتم به دفتر اونم ب زور ...

+ بعد امتحانا میخوام شروع کنم کنکوری خوندن:|

+ دلم یه تفریح میخواد ولی الان نه بعد امتحانا و بعد ماه رمضون یه تفریح حسابی لازمم

+ عروسی دختر عمم نزدیکه

قرار بود خاله جان رو هم دعوت کنن و دوست داشتم با هم خوش بگذرونیم ...

اما نمیدونستم 31شهریور 95 میشه اخرین رقصی که باهاش داشتم ... برای عروسی ب اجبار مادر لباس نو میخرم  ولی اصلا دلم نمیخواد که برم و خوشگذرونی بکنم ...

چقدر جاش خالیه واقعا چند روز پیش از بغل مغازه ای رد شدیم داشتن سیسمونی بچه رو بار میزردن چنان بغض کردم ..تو دلم گفتم اگه بود ما هم الان داشتیم واسه جوجه کوچولوش چیز میز میخردیم وای که چقد عزیز و زیبا میشد و اون بچه ... ولی خب نشد ... هههه همسرش هی میگفت ما بعد عید میخواییم بچه دار بشیم ...بچم خجالت میکشید ... دلم دنیا دنیا برات تنگ شده جانم ولی خب راحت شدی ... 

معده دردم دوباره گرفته ...میرم دکتر میگه لسترس نگیر😕 اخه یکی نیست بگه من مشکلم اینه واسه امتحان استرس نمیگیرم فقط درد معده دیوونم میکن😑

ولی خب ناراحتم میشم همین درد ... احمقه اه

دلم میخواد بعد امتحان برم جایی که بشه تا میشه جیغ کشید ...

xrf ...
۰۳ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۱۴ ۰ نظر

امروز صبح بیدار شدم یکم زود چون باید پیاده میرفتم ... حاضر شدم و رفتم ... البته اینکه سه تا امتحان داشتیم و قرار بود صبح بیدار شم ولی خواب مونده بودم و جغرافیا به دست راه میرفتم:| ب شخصه خیلی بدم میاد از این کار ولی خب مجبور بودم مجبور:||

هرچی هم میخوندم انگار هیچی نمیفهمیدم اوضاعی بود :|

رفتم مدرسه بعد ده دقیقه بچه ها کیک به دست اومدن... از قبل هماهنگ کرده بودیم کل مدرسه فقط کلاس ما برنامه داشت:😅 همه گوشی اورده بودن و یکی هم لپ تاپ اورده بود و اهنگ های فوق و العاده شاد ... و کلی چیپس و پفک و زنگ اول امتحان جغرافیا پررر زنگ دوم فیزیک دوباره پول گذاشتیم بستنی اونم پرررر شیمی هم پررر خخخ انقد حال داد:))

بهترین چیز تو زندگی لغو شدن امتحانه😍

انقدر عکس گرفتیم دیگه شوووور قضیه دراومد:| 

خیلی شاد بود خیلی فان بود خیلی قابل خوش گذشتن بود ... ولی خب انگاری یجوری بود ...البته برای من ... حس خوبی نداشتم... اصلا ... نمیدونم چم بود ... 

ولی خب اومدم خونه و رفتم ب سوی خواب زمستونی دوباره ساعت خوابم بهم خورده :| 

امروز نمیدونم چرا اینجوری ینی برا همه اینطور بوده یا فقط من! 

اصلا نمیدونم چجوریا ولی یجوری بود😐

نزدیک سه ساعته دارم کارای پاور پوینت ورزش رو درست میکنم😥 خیلی خسته شدم

خیلی دوست دارم فردا نرم چون رسما بیکار و علافیم:| 

ولی خب باید برم دو تا تحقیق رو تحویل بدم😤

امشب این میکس ورزش رو باید درست کنم و برای بچه ها بفرستم تو تل تا بخونن و اماده بشن و برای یکشنبه😧

اخه بگو نونت کم ابت کم مریضی میری سر گروه میشی😐 

واقعا من مریضم:|

این هفته به دیار باقی نپیوندم باید خداروشکر کنم😅 اصا داغونههه ها فجیح درس پشت درس ینی یه زنگشو ازاد نیستیم:|

جیگرم در میاد😣 منم که چقد میخونم😂😂

برم بقیه ی کارا رو انجام بدم:|

ینیا گوشیم خاموش شده وقت نکردم بزنم شارژ:|

کلا  من تا 25 خرداد ک تموم بشه نابود میشم ...

پنجشنبه تو راهه ... دلم براش تنگ شده...اونم معلم بود ...

اهههههه انقد خوابم میاد ...تازه برنامه هفتگی ریختم کارای امروزمم انجام ندادم باید فردا هر طور شده انجام بدم😧

یه دخدره هست تو کلاس که ازشششش متنفررررررررمممممممم اه

همین احساس میکنم حرصم خوابید:))

راستی یه معلم دینی داریم خییییلی افراطیه ... میگفت دختری که همش بره بیرون و اینا مثل حلبیه دختری که همش خونس طلا و اینا ....ولی خب من احساس کردم چیزی که میخواد بگه رو درست نمیتونه بیان کنه و همین شد ک همه برداشت بد کردن ...

خلاصه از اون ب بعد شد سوژه ... ینی هر جلسه یه سوژه داریم ازش😁

ولی خب اسم گروهمون حلبیای 103 و روی کیک هم نوشته بودن ...الان عکسش رو میزارم...


و اینم کیک😉

خخخ



xrf ...
۱۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۲۳ ۰ نظر

جمعهه که یادم نیست .اهان یادمه فقط درس نخوندم هیچی:)) فقط فیزیک ی نگاه و ریاضی تمرین هارو حل کردم عربی 2 درس  امتحان بود نخونده امتحان دادم ...

ولی شنبه درس زیاد خوندم... اماده بودم

دیروز  تا غروب یسری کار داشتم انجام دادم پنج مهاسا رو از خواب بیدار کردم و 5 و چهل و پنج دقیقه جلو درشون بودم و باباش مارو تا مقصد رسوند و بعد از کافی نت و در اوردن تحقیق اومدیم بیرون ... قرار بود تحقیق ورزش ک ب صورت پاورپوینت باید باشه و کنفرانس بدیم گروهی و از بخت بد سر گروهم پیشنهاد دادم ک ما ب جای اینکه پاورپوینت درست کنیم و فیلم  جدا باشه ... میکس درست کنیم که همه با هم باشه و کار میکس افتاد گردن بنده و از بخت بد کامپیوتر دیروز یدفعه خراب شد:| 

بعد کافی نت رفتیم گل فروشی😂 وای خدا خندم میگیره  دو تا گل رز گرفتیم و تزئین کردن و من هم یدونه گرفتم برای پدر جان برای روز جانباز😍 و اون یکی برای معلم زبان بود و هیچ قصدی هم جز پاچه خواری و خودشیرینی صرفا جهت گرفتن نمره نداشتیم😊 

از اونجا ک ما دوتا ی نمره امتحان رو کم گرفتیم قرار شد بهش پیشاپیش بدیم یکم نرم بشه چهارشنبه بخونیم و شاید ازمون بپرسه😂😂😂

تو راه برگشت مهسا روزه بود بچم هرچی هم میدید ویار میکرد😆

گفت که گل رو تو ببر و فردا بیار ... اومدم خونه و ساعت 7 و نیم اینا بود خیلییی خسته بودم ساعت 8ونیم خوابیدم ک 10 بیدار بشم بخونم ولی خب خواب موندم و انگار عمو جان هم اومده بوده خونمون با خانواده منتها بنده خواب بودم 😪

ساعت12اینا بود بیدار شدم ...دورهمی دیدم بعدش رفتم 1و نیم بود شروع کردم تا سه نیم زیست خوندم:| بعد انشا نوشتم دیگه خوابم میومد فارسی رو رها کردم ب امون خدا😅 

حالا بردن گل ب مدرسه از قصد دیر رفتم کافی بود یکی میدید بچه ها فحششش بارونمون میکردن و رسما میشدیم سوژه 8 و ده دقیقه بود و رفتم پیش مستخدم مدرسه و خداروشکر باهام خیلی خوبه و ازش اجازه گرفتم گلی که با کیسه ی نایلونی پوشونده و استتار کرده بودمو تو یخچالش گذاشتم و زنگ تفریح معلم رو بدیم آبدار خونه و چقدم خوشحال شد ... به قول خودش سوپرایز شد😅 اههه خیلی خوبه ها ولی خیلی بده😆 

خلاصههه عملیات ب صورت نامحسوس انجام گردید و کسی از همکلاسی ها نفهمید 

امروز انقد خوابم میومد دو زنگ اخر کلا خواب بودم:|

ب پدر گفتم بیاد دنبالم و کمی منتظر شدم ولی خب کم بود چون زیست نگهمون داشته بود

بعد ناهار ساعت 3 اینا بود خوابیدم مثل خرس تا7 و نیم:| تا الانم الکی دور خودم چرخیدم و به کل فامیل پیام دادم و منایبت های مختلف رو تبریک گفتم و حسش نیست برم درس بخونم سه درس هم امتحانه:|

بچه ها کیک و اینا سفارش کردن برا فردا 😅

خدا بخیر کنه😂

تو این چند روز ماشالا چهههه بارونی میاد  ... یعنی دیروز  قشنگ دو روز پشت سر هم آمد

-------------------------

# تو که معلمی روزت مبارک ...

xrf ...
۱۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۱۴ ۰ نظر

دیروز رسما از اول تا اخر بیکار بودیم مدرسه:|

دیروز خاله ی مادر از تهران امده است تا چند روزی پیش خواهر جانش بماند واااای خیلی باحاله:))

دیشب ک اونجا بودم و امروزم ساعت 8 اولین روزم بود ک رفتم باشگاه ... برای کاراته😁

با مهسا... مهسا در حد کشوری مقام میاره و تقریبا اون ب من یاد میده 

ینی الان حسی که دارم اینه که انگار منو انداختن تو گونی و کلی با چوب زدن از بس بدن درد دارم😂 

خیلی وقت بود نرفته بودم ورزش

بعد سر راه شناسنامه جان را گرفدم

بعد برای کارت الکترونیک و ... البته اینارو خیلی وقت پیش باید میگرفتم ولی خب ب خاطر مشغلتی ک داشتیم نشد😑 

الانم باید برم کلاس😐😯

xrf ...
۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۴۶ ۰ نظر

امروز بسی بسیار خسته کننده بود ... دوشنبه هامون خیلی سنگینه ...

زنگ نگارش وقتی تموم کردم یهو همه دست زدن و گفتن عالی بود و فلان در حالی که قبلش استرس داشتم بچه ها آخرش نگن قشنگ نبود ...

ولی بر خلاف فکرم همه بعدش دست زدن و گفتن عالیه و معلم هم بهدعنوان بهترین انشا بین 4کلاسی که داره انتخاب کرد ...

زبان جان صدام کرد همه رو جواب دادم و از شانس بدم مکالمه رو یه جاییشو تلفظشو دقیقا مثل معلم نگفتم ازم نمره کم کرد احمق:| یه سوالایی هم میپرسه ادم ترجیح میده سره زنگش امتحان بده ولی برا پرسش نره:|

بعد رفتم برای کنفرانس قسمتی از درس اخر ... و موفق بودم😥

بعد فارسی ... بعد زیست که امتحان پیشرفت رو ورقه هاش رو داد ... گند بود😊 خب من فقط رسیدم یک فصل بخونم ولی خب میدونم تقصیر خودم بوده ... یه امسال اینطور شد ولی من شکر زیادی بخورم بزارم سال بعد هم اینطور باشه و امکان نداره بزارم 😐

صبحی ب پدر گفته بودم بیاد دنبالم ... جلوی در که دیدمش انگار دنیا رو بهم دادن انقدر خسته بودم به زور تا دم در اومده بودم:| 

هر کار کردم مهسا باهامون نیومد ...

بعد از ناهار خوابیدم  تقریبا 3 شده بود خوابیدم تا هفت😴😐

نباید بزارم از هفته ی بعد نمره ای کمتر از 18 داشته باشم😧 

معلم زیست خییییلی اذیتم میکنه اصلا تحملشو ندارن😔

دلم هر روز بیش تر داره براش بی تاب و دلتنگ تر میشه و هر هفته بدتر از هفته ی قبله اوضاع دلم و روز شماری میکنم برای پنجشنبه و با خودم میگفتم کاش تنها میتونستم و نمیترسیدم و میرفتم سر خاکش ...

چه بارونه قشنگی داره میاد ... خخخ ساعت هفت هم از صدای بارون که با باد مخلوط بود بیدار شدم ... البته بعد کمی باد افتاد و الان فقط بارونه ...

خبر بد امروز این بود که فهمیدم دکتر جان *دوست صمیم بابا) که مثل عمو هست برام مریض شده ... چه بده آدم خودش پزشک بشه و درگیر بیماری باشه ... خیلی ناراحت شدم چون خیلی دوسشون دارم و امیدوارم که هر چه زودتر خداوند شفاشون بده ...

امشب پدر میخواد بره پیشش خیلی دوست دارم منم برم ...

برای خودم متاسفم که اوضاع درسام این شد ... ولی واقعا زندگیم جوری شد که میخواستمم نمیشد ... واگر ن من خوب پیش رفتم ولی به مدت چند هفته فقط ...

نشد ... مگه تو اون شرایط کذایی ادم میتونست درس بخونه ... مگه معنی داشت ...

دوست دارم  برم به یه مسافرت ...

ولیدخب بعید میدونم ...

یکی از علایق شدیدم اینه که تو جنوب زندگی کنم ... مثلا بندرعباس...کیش یا قشم ...

آب و هواش و خیلی دوست دارم با اینکه گرمه خیلی ولی خب حالدخوبی داره ...

 ولی خب یادمه وقتی رفتیم من پاهام یه کوچولو هم ب دریا نخورد اصا خوف خاصی داره دریاش:)) و البته از همه مهم تر اینه که مردم خیلی خونگرمی دارن

و جای دیگه مشهده 

و جای دیگه تبریزه

لرستان هم دوست دارم

البته این دوتای اخری رو تا ب حال نرفتم ولی خب زندگی توشونو دوست دارم ...

کاش میتونستم موقت زندگی کنم مثلا گاهی تو یه شهر گاهی تو یه شهر دیگه و من چه قدر دوست دارم این رو ...


xrf ...
۰۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۰۰ ۰ نظر

دیشب اونقدر حالم بد شد که وقتی تنها شدم با صدای بلند گریه میکردم ... 

مدرسه خوب بود 

فیزیک هم در کمال بیخیالی نوشتم😪

چیز خاصی نیست😐

سرماخوردگیم بهتره😊

دیشب فقط دلم میخواست زنگ بزنم به یکی با همون گریه بگم من نمیتونمممممم

و قطع کنم😐 

رمان جدید شروع کردم😑

بشدت دلم میخواد وقتی نمایشگاه کتاب تهران باز شد برم😌

امروز بدون اینکه بهمون از قبل اعلام کنن وسط زنگ میگن بیایید آزمونه مسابقات علمیه😬 

ما هم پاشدیم رفتیم چند نفری تقریبا نصف کلاس بعد ریاضی داشتیم منم فقط فارسی و دینی و عربی و زیست رو زدم خیلی زود که فقط بدوام ب ریاضی برسم که عقب نمونم و خداروشکر هم خیلی کم گفته بود😥

خراکممم تو آزمونا زیسته اصا باهاش خیلی حال میکنم😍خیلی خوووبهههه😍

الانم بشینم مثل ادم شیمی و دینی بخونم😥

جلسه ی قبل معلم دینی خیلی اذیتمون کرد و بچه های بدجنس کلاس ما هم تصمیم گرفتن اذیت کنن جوری اذیت کردن خدایی تو راه خونه عذاب وجدان داشتم😂😂😂

الانم هممون منتظریم فردا چنان حال بگیره که تا عمر داریم از این غلدا نکنیم😅

ولی خب بچه ها قراره همه حسابی بخونن حالشو بگیرن😐 مریضن اصلن😐

خب کار زیاد دارم تازه شب هم باید رمان بخونم و باید زودی درسامو تموم کنم تا بهش برسم😇😍😍


+ مهسا جدیدا باهاش نسبتا صمیمی شدم و دختر خیلی خوبیه و دوسش دارم👭


xrf ...
۰۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۱۱ ۰ نظر

 دیروز شب رفتم دکتر...بالاخره ...دیگه از بس حالم بد بود خودم گفتم ...قبلش خیلی بهم گفتن ولی قبول نکرده بودم ..

مادر رفت دارو گرفت و اومد و گفت بزار ببینم اگه امپول داری یدفعه همینجا بزنیم و بعد بریم 

نگاه کرد گفت نههه امپول نداده ... شک کردم ...گفتم باشه و رفتیم

رسیدیم خونه دارو هامو دراوردم که ساعت هاش رو تنظیم کنم که قبل دراوردن وقتی داد ب دستم اولین چیزی که دیدم امپول بود:| 

بصورت وحشتناکی پوکر فیس شدم و ب مادر نگاه کردم ... گفت چیه  گفتم واقعا امپول ب این گندگی رو ندیدی:)) اخه خدایی خیلی دارو بود ولی خب بازم ادم میبینه دیگه:))

هیچی دیگه دوباره سپردم به خودش😐 

از صبح پا شدم خیلی گرفته ام ... عصبی و اینکه اصلا حوصله هیچ چیز و هیچ کسی رو ندارم ... فقط دوست داشتم دو سه روز تعطیل میبود تا یکم کارای عقب افتادمو انجام بدم و متاسفم که این دو روز تعطیلی رو نتونستم استفاده کنم ب خاطر مریض بودنم 

فیزیک قبلی امتحان کم شدم ... معلم بهم فرجه داد تا با امتحان پیشرفت تحصیلی جبران کنم که فرداست ... ولی من تا الان هیچی نخوندم و سه فصلههههه ... اصلا حوصلش رو ندارم ... راضیم تا صبح ریاضی یا زیست بخونم ولی فیزیک نه😕 

نمیدونم چکار کنم ... زدم ب بی خیالی و قصد دارم نخونده برم امتحان بدم ...

اخه حرصم میگیره سری قبل فوق و العاده آسون بود ولی خییییلی بی دقتی کرده بودم ...واااای .اهههه...........کاش اون سیب خورده تو سر نیوتون درخت میفتاد سرش تا از دست فیزیک خ..ر خلاص بودیم اهههه...

چهارشنبه یه اتفاق باحال افتاد:))

داشتم ریاضیمو پاک نویس میکردم که برادر صدام کرد ...

گفت بیا پایین 5دقیقه کارت دارم(تو دلم یا خدا لابد میخواد دعوام کنه) اخه یه چیزایی رو خونده از من که نباید  ... و فکر کنم بعد امتحانام حسابمو برسه😨 

خلاصه رفتم دیدم داره گیتار میزنه ... رفت گیتار منو اورد ...گیتار بنده جریان داررررد ...ایشون برای بنده چند ماهی هست که خریده ولی بنده قبول نکردم ... چون فعلا حالا حالا ها وقتش نیست تا این کنکور کوفتیم تموم بشه :| خلاصه گفت ببین من یه اهنگی دارم میزنم که زمینش یه ریتمه میخوام ریتمشو بزنی ببینم جور در میاد یا نه ... از اونجایی که من هیچی از گیتار و خواندن نوت سرم نمیشد ...اقا بهم یه بار گفت ببین فقط این مدی بزن با شصت یکی پایین با انگشت اشاره یکی بالا و یکی پایین بعد یه ضربه با کف دست ... اقا 10 بار زدم از بس بد میزدم خودم میخندیدم:)) استعداد کوره اصا:)) ولی خب اخرین بار خوب میزدم و صداش درست شده بود ... اخر دید نمیتونم خودش زد با گوشی ضبط کردم و همزمان با اون میزد:)) خلاصه فهمیدم که من به هرچی فکر کنم بی مشکل ولی به هیچ وجه ب رشته ی موسیقی فکر نکنم:))

و همچنان گیتار جان بنفش کنار اتاق برادر است...حتی نمیزارم تو اتاق خودم:| 

گفت میخوای تابستون اصا نرو خودم بهت یاد بدم ...دیدم اوضاع خیته گفتم نههه من حوصله ی این چیزا دارم مگه:)) ولی خب اگه دلم بخواد میدونم میتونم بزنم ولی دلم اصلا نمیخواد :| 

همچنان بنده از سرماخوردگی رنج میبرم ... احساس میکنم خیلی بدن جان ضعیف شده قبلا اینقدر ها هم سوسول نبودم کمال  همنشین در من اثر کرده:))  کلا دو حالت داره یا من سوسول شده بدنم یا ویروس ها خیلی ابر قدرت شدن منگولستانی ها

دوست دارم یچیز بشه فردا نرم اخخخخخ حال میده...جهنم و ضرر هم اگه فیزیک کمه نمرم به درککککک اه

هر کی قبول شده فیزیکش خوب نبوده که:)) میترسم تراز فیزیکم منفی بشه😂

خب دیگه بسه  واسه امروز دیگه حوصله ندارم

xrf ...
۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۳۱ ۰ نظر
حالم خیلی بده ...

xrf ...
۳۱ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۲۲ ۰ نظر

به شدت سرما خوردم

تقریبا میشه گفت رو به موتم😷😷


خیلی بده...

و من همچنان با فیزیک جان مشکل دارم:|

xrf ...
۳۱ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۰۹ ۰ نظر