۳۹ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

سه شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۶:۵۸ ب.ظ xrf ...
مدل شلوار مدرسه:|✖

مدل شلوار مدرسه:|✖


من موندم چرا مثلا خواستن مدل بدن و شلوارمونو دمپا کردن😅😅😅😂😂😂😂

من که همینجوریش ساده بود از خونه میرفتم ترگل و ورگل و از مدرسه برمیگشتم انگار از میدون جنگ اومدم^_^

الانم پوشیدمشون ببینم چه شکلی میشن:|

این شکلی شدن:|

خدا به دادم برسه امثال کل روز باید بشینم شلوارمو تمیز کنم😅😂😂😂

۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۵۸ ۳ نظر
xrf ...

با این دوریت شرمندم ... که تا این ثانیه زندم ...


شبام بی تو غم انگیزه

فقط خوبه که پائیزه

دلم گرمه به نقاشی

فقط کاشکی تو هم باشی

کجایی عشق رویاهام

کجایی واقعا تنهام

*******

شبام بی تو غم انگیزه

فقط خوبه که پائیزه

دلم گرمه به نقاشی

فقط کاشکی تو هم باشی

کجایی که شدم مجنون

بدون محض بی قانون

کجایی که شدم فرهاد

زدم به هرچه باداباد

کجایی عشق رویاهام

کجایی واقعا تنهام

********

کجایی شونه هام خم شد

شب و روزم جهنم شد

ببین بی تو چه قد تنهام

بگو اصلا چرا اینجام

من اینجامو و تو اونجایی

چه روزایی چه دنیایی

با این دوریت شرمندم

که تا این ثانیه زنده ام

********

ببین بی تو چه قد تنهام

بگو اصلا چرا اینجام

من اینجامو و تو اونجایی

چه روزایی چه دنیایی

منو دریاب من خسته ام

بیا باور کنم هستم

تا بعد اون همه سختی

ببینم رنگ خوشبختی

ببین خیلی بده حالم

بیا ای کاش دنبالم

نمیدم به کسی جاتو

فقط میگم یا تو یا تو

کجایی عشق رویاهام

کجایی واقعا تنهام

*************


 آهنگ بنیامین باران و مریم حیدرزاده به نام واقعا تنهام

۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۵۲ ۱ نظر
xrf ...

نمیدانم ... دلتنگی ...

نمیدانم چرا ...

ولی هر لحظه دلتنگ توام

قبل ها این درد بود ...

ولی حالا این درد هر لحظه و ثانیه بامن است ...

و چه درد دارد این درد دلتنگی ...

(خودم)





۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۲۳ ۴ نظر
xrf ...

چند تا دختر بچه چندش ...

توی کوچمون چند تا بچه هستن اونم دختر×__× 

یعنی اینا داغونن من موندم مادرای اینا ...یه صدا نمیکنن بچه بیا خونه مردی از بس موندی تو کوچه:|

اه اه یه چند تا دختر جیغ جیغوی معذرت میخوام بسیار بیشور ...

یعنی کلا صداشون میاد نمیدونم کر تشریف دارن صدای همو نمیشنون که انقد بلند حرف میزنن یا واقعا کرمی به اسم مرض درونشون نهفته است:|

یعنی دارم دعا میکنم یه معلم پیر و بد اخلاق کتک بزن و مشق زیاد ده و عصبی گیرشون بیاد تا بلکه برن تو خونه هاشون یه بار داداشم بهشون گفت برو اونور یکیشون برگشت گفت مگه کوچه رو خریدی:| داداشمم که بیچاره کف کرد گفت اندفعه جیغ بزنی خودت میدونی:|

حالا همه ی اینا کنارررررر چشتون روز بد نبینه این خوش صدا های هنجره طلا های گرامی که بعضی وقتا جدا سر درد میگیرم از دستشون آهنگ میخونن با صدای بلند:|

نمونش امروز عکس یادگاری مازیار فلاحی رو میخوندن ...

به شخصه از اون اهنگ متنفر شدم:|

یعنی اگه فرصت گیر بیاد این جغله هارو یه دست کتک مفصل میزنم انقدرم هم بی ادب و بی فرهنگ و پروئن که خدا میدونه اه اه ...

بدبخت شوهرای اینا :|

۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۴۷ ۱ نظر
xrf ...

یه پست بعد از۱۲ روز ...

چند روزه که پست نزاشتم ... اصلا حال پست گذاشتن نداشتم واقعا ...

فردا باید برم ... از اول تابستون منتظر این روز بودم ولی زیاد خوشحال نیستم الان چون کلاسا جدا شده و افتضاح ... امروز نمیدونم چرا کلا حالم خوش نیست ...

اول از کارای عقب افتادم میگم که تو پستای قبلی ازشون غر غر میکردم  یونیفرم مدرسم رو ۲۶ گرفتم و انقدر برام بزرگ بود ... دادم تنگ کرد یکم ولی بازم خیلی گشاده برام خخخ 

بیخیالش شدم چون واسه مدرسست^_^ و لوازمم رو گرفتم و کتابامم که تو دو سه روز اول جلد کردم و کفشامم که رفتم دوباره از همون جای همیشگی که همیشه از اونجا کتونی هامو میگیرم گرفتم ... و امسال مانتو شلوارمون خیلی باحاله و شلوارش مدل دمپا و مانتومون هم تا زانو ... و بنده از اونجایی که معتاد این کار هستم و هر سال انجام میدم تا بلکه بتونم یکم از اون طریق حتی شده بازیگوشانه درس بخونم و تمام کتاب هام رو عطر مورد علاقم رو میزنم که حتی اسمشم نمیدونم و فقط کدش رو حفظ کردم و هر دفعه میرم عطر فروشی (فقط از اونجا عطر  میگیرم) کد رو میگم جالبه که همه ی عطرام اسماشون رو میپرسم ولی نمیدونم واقعا چرا اسم اینو نمیپرسم ولی ایندفعه حتما میپرسم^_^

اتاقمم که دکوراسیون قبلیش رو بهم زدم و کلا تغییرش دادم ... و مراسم پسر عمم هم گذشت و کلی خوش گذشت و یعنی واقعا خوب بود و اقا داماد از اونجایی که ما حداقل دو روز در میون هم دیگه رو میدیدیم و الان نزدیک دو ماه بود همدیگه رو ندیده بودیم و وقتی منو دید همچین ذوق کرد بچم ... چقدر دلم واسه قبلنا و دور همیای فامیل طرف بابام تنگ شده و ما نوه ها جمع میشیم و یعنی میترکونیم منم که خوش خندشون بودم و با دخترا کلی جیغ و همه باهم کلی بازی از این اقا دوماد بگی تا نوه کوچیکه هعے  الان نمیتونم بخندم مثل قبل ... اقا داماد خیلی خوب شده بود خانومیش هم خشکل بود ولی به پای داماد نمیرسید داماد از اون بهتر بود:| و چقدر من ذوق میکنم برای این بشر واسه این جشن چقدر هم ول خرجی کرده بود خنگول:| 

واقایی ... نمیدونم چی بگم ... سر یه موضوع و کرم ریختن بنده ایشون قهر کردن^_^ و بعدشم قرار شد که فکر کنه و گفت که اشتباه از اون بود ...

و من خیلی سخت بود برام ولی خب بهش گفتم که هر تصمیمی میگیره بگه و کلی اصرار  کردم تا گفت و اون روز چقدر میخندیدم ولی دلم ....

نمیخوام بنویسم ... مینویسم ولی یه پست دیگه و رمز دار تا فاطمه خانم وقتی بعدا خوندی بدونی چی بهت گذشته ...

فقط اینکه الان خیلی خوبیم و دوتایی مثلا رو اون تصمیم واستادیم ولی نمیتونیم تحمل کنیم ...

من اول فکر کردم فقط منم که نمیتونم تحمل کنم ولی دیشب فهمیدم خودشم نمیتونه ...

خخخ

بابت دیر جواب دادن بهتون معذرت میخوام دوستانی که سر میزنید و نظر میزارید:)

و درمورد اسم پست من در اصل ۱۲ روزه پست نزاشتم و اون پست که ۲۶ام گذاشتم یه متن بود برای پاییز که متفرقه بود و چون وبلاگ بیشتر برای خاطره و دل نوشتست ...

۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۲۰ ۲ نظر
xrf ...