۱۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

ای ام وری وری بدبخت

همونطور که تو پست قبلی گفتم الان رفتم و امپول گرامو زدم و داغون و اونجا دختر عموم دیدیم که مامان باباش اورده بودن 2سالشه مسموم شده بود بچم انقدر گریه کرد امپولش زدن😳

و یه گواهی دکتر داد فردا نمیرم مدرسه جووووون😆😆😆😆

ینی حال دادا^_^

ولی کلش باید درس بخونم ... چون یکشنبه درس زیاد دارم و زبان بیرون هم هست و اووووف 😤😣😭😭😭

از الان اعلام میدارم ای ام وری وری بدبخت:|✋

۳۰ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۵ ۴ نظر
xrf ...

پینیسیلین^_^

سرماخوردگیم بد و بدتر شده😭

امروز باورم نمیشد .... دیشب ساعت 2خوابیدم تا 9 بعد 9ونیم دوباره خوابیدم تا 4نیم عصر تازه باز خوابم میومد 😅😅(خسته نباشی دلاور✋)

خلاصه رفتم دکتر اندازه یه گونی بهم دارو داد:| دوتا پینیسیلین هم داد و یکی دیگه نمیدونم چی بود اقا خیلی درد داشت:(( 11شبم باید دومین پینیسیلین رو بزنم:((

از همه بدتر سرم شستشو هستش😢 اقا کلا له له شدم  خداییش خیلی بده😆😆😂😂

و بعد یه چیز خیلی خوب امروز  چادرم رو تحویل گرفتم ... چادر ساده که از عید به بعد قراره کاملا چادری بشم^_^

فردا امتحان دارم دعا کنید بتونم برم یه گواهی بگیرم😆 

دیگه حوصله ندارم بقیش رو بعدا میگم😂


۳۰ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۱۰ ۰ نظر
xrf ...

سرما خوردم^_^

دیروز حالم بعد مدرسه عجیب افتضاح بود سرماخوردم شدید مثلا خوابیدم خوب بشم خوب نشدم که هیچ بدتر هم شدم^_^ شانس منه دیگه قربونش برم

بعدشم رفتم کلاس زبان خلاصه خواب و بیداری تونستم سرکلاس بشینم و بعدش اومدم بدتر بدتر شدم و بعد که والدین گرامی شب از تهران اومدن و به جا اینکه مادرجان ناز کند بنده تا دلتون بخواد ناز کردم که ای مریضم وای بلم و خلاصه کلی سوسول بازی(البته واقعا حالم خوش نبودااا)

امروز صبی نرفتم مدرررررسه انقده کیف داد ولی خب دیشب چون میدونستم مامانم به زور میفرستتم مدرسه مثل بچه ی خوب تکالیف رو انجام داده بودم و ولی دیگه حالم خیلی بد شد ناقص ناقص بودم 😆 خیلی خوب بود 😅 ولی کار خودش رو کرده بود زنگ اخر ریاضی داشتم با مدیر گرام هماهنگ بودن و منو به وسیله ی برادر راننده ام شوت کردن مدرسه و اونجا یکم سرم رو میز و خودکار به دست و جزوه نویس تونستم بگذرونم و بعد اومدم و یکم استراحت و بعد با کلی اصرار باهاشون رفتم تهران امروز^_^ تو راه یه اتوبوس بود یه بچه بود که پشت شیشه منو دیده بود و خلاصه تا جایی که باهم بودیم براش شکلک دراوردم😅😃

حالا یه بار قبلنا تو ترافیک واس یه بپه با حالت افتضاحی زبون دراوردم دقیقا همون لحظه باباش منو دید یعنی آبروم رفدا😆

بعدشم که حوصله ندارم تعریف کنم و الان رسیدیم خونه همین😂

خوابم میاد بعد یکم نانای میرم هفت پادشاهه چی چیه نمیدونم همون که میگن رو پشت سر بگذارم از اول اینو درست حسابی یاد نگرفتمیه😛

نصف شبی اهنگ لایک داری سعید اسایش میزاره ادم بخوابه اخه:|

شب بخیر ... فردا دوتا امتحان دارم هیچکدووووم نخوندم قراره مدرسه بخونم ^_^دعا کنید😊

۲۷ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۲۲ ۰ نظر
xrf ...

کنسرت تبریز

بچه هاااااا میثم ابراهیمی کنسرت داره تبریز عکساشو میزاره منم میخوامممم:((

فردا اهنگشم میاد:(( ای خدا:((

انقده خوشمل شده بچمممم😍😘

۲۵ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۱ ۰ نظر
xrf ...

وبلاگ جدید (نوش کردم)

وبلاگمو نو کردم^_^از این پس سعی میکنم غم ننویسم ... اونروزم واقعا واقعا واقفا افتضاح بود حالم که نوشتم ... خلاصهههه با وبلاگ جدید روبه رو هستیدا😃

از این پس باید عادت کنم که روزگار هرچه بد باشد ...

هرچه بر وفق مراد نگذرد ...

هرچه با غم بگذرد ...

هرچه تلخ ...

هرچه شاد و زیبا ...

فرقی نکند ...

من باید آن را به بهترین رو تبدیل کنم ...

من باید خوب بودن را یاد بگیرم ...

من باید در جبهه ای که خودم هستم و در مقابلش سرنوشت پیروز باشم ...

من  باید در مقابل غم و روزگار که با او یارند بجنگم ...

هر چند سخت؛ اما سودمند ...

من میتوانم 

(اوهوک چه حرفای قلمبه سلمبه ای زدما😎)

من یه دختر بسیار شاد😂😅

کلا داغونم ببینیم مدل جدید وبلاگ چه از اب بیرون می آید😂😛

قبلی بسیار گند بود خودمان میدانیم😆

البته اینم بگم یه کوچولو غم دار میزا م ولی فقط یه کوچولو👌


خب دیگه بسه

از این به بعد غم دار ها فقط رمز داره که درشو میبندیم میزاریم کنا😊

سعی میکنیم با شاد ها جداشون کنیم تا همه شاد باشیم😈

الان عین هو چی بم نخندید سخته والو بوخودا 

قیافه و ظاهرش اسون است ولی درونششش بسوزه😅

من میتونم(به همین خیال باش)😄

شده روی این انرژی منفی درون را کم کنم موفق میشم^_^



۲۴ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۴۰ ۰ نظر
xrf ...