به نام خدا
اول ازهمه بنده یه کنکوری هستم ...
وبلاگم شخصیه 

سعی میکنم بیشتر روز ها بنویسم 
اما گاهی انقدر سرم پر میشه که نمیدونم از کجا بنویسم و چطور شروع کنم 
برای همین نتیجش میشه ترجیحا ننوشتن:/
علاقه ی خاصی به سفر دارم ولی خب الان شرایط طوریه که قید هر سفری رو باید زد:دی
یسری اخلاقای خاص دارم و همین باعث میشه هرکسی نتونه تحملم کنه:/
یکسری قانون ها دارم برای خودم که  باعث شده خودم رو محدود کنم و همچنین افرادی تو زندگی هستن
حالا اون فرد ممکنه یه روز تو زندگیم باشه ممکنه هر روز پیشم باشه
بیرون از خونه تو مکان هایی ک عمومیه و جایی مثل مدرسه و اینا اخلاقم جوریه که آدم خشک و مغروری به نظر میرسم کسی ک باهام صمیمی بشه میفهمه کل افکارش درموردم غلط بوده:))
اینو همشون میگن:دی
در عوض تو خونه  کلا یه ادم دیگه ام
ولی خب بین فامیل هم دوباره یکسری محدودیت ها میزارم ...
کلا قانونها وجود دارن و همین باعث شده کسی بخواد سخت بتونه بشناستم
تو زندگیم از سن و سال کم اتفاقاتی برام افتاد که باعث شد  تو سن کم  آدم بزرگتری باشم ... 
اتفاقای مختلف و خاص زیاد افتاده تو زنگیم
یه زندگی دارم که پر از رازه 
اکثرا  درمورد خودم وچیزایی ک تو زندگیمه مبهم حرف میزنم چون زندگیم همیشه باید همینطور بمونه و کسی ازش دقیق متوجه نشه 
همش به خاطر اینه که یکم مجبورم...
البته اگه کسی بپرسه اگه نپرسه نمیگم و اگه نخوام بگم راحت بهش میگم که (نمیخوام بگم)
تو زندگی تا حالا کسی نبوده کاملا از زندگیم با خبر باشه جز خدا ...
نمیدونم چرا ولی خب همه ی آشنا ها روم یه حساب دیگه ای باز میکنن و انتظارشون ازم خیلی زیاده ...
عاشق پیر ها هستم ... عاشق نصیحت هاشون 
کلا نصیحت رو دوست دارم
از دروغ متنفرررررم
دروغ نمیگم..و همین باعث شده ادم رکی به نظر بیام ... ولی من فقط صادق هستم:دی
بیشتر اوقات منطقی رفتار میکنم
اگه بفهمم کسی تو زندگیم اومده و نزدیکم شده و  اگه خدایی نکرده بهم دروغ گفته باشه یا خواسته مثلا دورم زده باشه
برای همیشه میزارمش کنار و برام فرق نمیکنه چقدر بهم نزدیک بوده باشه 
خودشو خاطراتشو یکجا فراموش میکنم
اما اگه طرف چیزی باشه که مثلا نسبتی چیزی داشته باشه  باهاش خیلی سرد میشم ...
افراد رو میتونم حتی با یه بار دیدن و از حرکاتشون بفهمم و بشناسم ...
اگه با یکی صمیمی بشم خیلی زیاد صمیمی میشم
اگه کسی رو دوست داشته باشم واقعیه
به شدت با خانواده صمیمی ام
تو یه تابستون بدنیا اومدم و حتی دنیا اومدنم مدلش خاص بوده:))
گاهی فکر میکنم و اینکه چیزایی ک فهمیدم درباره ی بدنیا اومدنم  گاهی میگم دنیا دست به دست هم داده بوده تا من بدنیا نیام ولی خدا خواست که بشه ...
آدم مذهبی هستم ولی انقدر افراط به خرج نمیدوم و جوری رفتار نمیکنم که بدتر دین رو بد نشون بدم مثل خیلی ها ...
به شدت سیاسی ام :/ 
همین باعث شد من از کلاس چهارم ابتدایی تو گیر و دام آدما بزرگا بیفتم و بتونم باهاشون بحث کنم
تو بحث هایی ک پیش میاد معمولا برنده خودمم
همیشه با دلیل و سند حرف میزنم ...
از قضاوت ها متنفرم
هر وقت بشنکم یکم بعد شروع دوباره ...
از دار دنیا فقط یه برادر دارم^-^دیگه نه خواهری و نه برادری ندارم
گاهی میگم کاش بیشتر بودیم ولی خب بهتر که همین دوتا هستیم:دی
ذهنم درگیر چیزایی که شاید خیلیا حتی بهش فکر نکنن
بشدت ذهنم درگیره همیشه و پر از فکره که...
گاهی برای پدرم میگم ... 
به شدت به محیط زیست و حیوانات اهمیت میدم
به شدت از حشره ها میتوسم ولی با این حال نمیکشمشون در حد ممکن
عاشق آسمون شبم...
و شدیدا نگران اینده
کسی هیچوقت نتونسته درکم کنه ...
و اینکه اینجا اومدم و مینویسم که گاهی حتی شده کمی خالی بشم از حجم افکار ...
علاقه ی زیادی هم به کتاب خوندن دارم و زیاد میخونم
و شاید یکم دور بشم از هجوم وقایع دنیای واقعی...
دیگه نمیدونم چی بنویسم شاید بعدا دوباره اضافه کردم:D