خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

قضاوت نکنید ...
خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

سلام من این وبلاگ رو ساختم تا خاطرات و دل نوشته هامو بنویسم و یه جا داشته باشمشون . تو بیشتر حرفایی که نمیشه با کسی گفت ...اجایی که بتونم مطلب میزارم ...اگه خوندید هم امیدوارم کسی براش بد نباشه ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چــه لــَحظـه ے دردآوریــه ...

اون لـَحــظه کـه میپـُرسـه خوبــے ؟

پـَنـج خـَط تـایپ میکـُنے ولــے بجـاے
" Enter "
هــَمـه روپـاکـــ میکـُنـے ومینـِویسـے خوبـَم ... تـوچــطورے ؟

۱ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

دلتنگم ...

دلتنگ کسی که دیگر نیست ...

اما شاید مرا از آن بالا ... از آن ور آسمان ها نگاه میکند ...

بی معرفت جانم گاه که به خوابم می آیی دنیا را به من هدیه میدهی ...

در خواب از چیزی ..زمانی سخن میگویی ...

نمیدانم چیست توضیح میدهی برایم ...

اما پس از بیداری فقط زمان در ذهنم مانده و دگر هیچ ...

دوماه و دوسال ... نمیدانم تعبیر این خواب چیست ...

این را هم به یاد دارم که از رفتن میگویی ...

شاید هم رفتن من باشد این رفتن ...

عزیز دل من ... در خواب که تو را در آغوش میگیرم آرامشی دارد که نمیتوانم توصیف کنم ...

نمیدانستم چگونه بگویم برایت ...

پس مینویسم ... شاید بخوانی ... شاید از آن بالا و از آن ور آسمان ها مرا در حال نوشتن این پیام ببینی ...

جانان نمیدانم این زمان چیست ... 

نمیدانم چیست که مدام برایم یادآوری میکنی و من وقت بیشتری میخواهم ...

نمیدانم ...

اصلا باورم نمیشود که تنها یک ماه و ده روز مانده تا یکسالگی آسمانی شدنت ...

به راستی چقدر دلتنگ عطرت هستم ...چقدر دلتنگ صدای خنده هایت !

دلم تنگ است جانان ... دقیق تر برایم بگو 

این زمانی که میگویی را ...

xrf ...
۱۶ آذر ۹۶ ، ۰۳:۴۳ ۰ نظر