خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

قضاوت نکنید ...
خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

سلام من این وبلاگ رو ساختم تا خاطرات و دل نوشته هامو بنویسم و یه جا داشته باشمشون . تو بیشتر حرفایی که نمیشه با کسی گفت ...اجایی که بتونم مطلب میزارم ...اگه خوندید هم امیدوارم کسی براش بد نباشه ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چــه لــَحظـه ے دردآوریــه ...

اون لـَحــظه کـه میپـُرسـه خوبــے ؟

پـَنـج خـَط تـایپ میکـُنے ولــے بجـاے
" Enter "
هــَمـه روپـاکـــ میکـُنـے ومینـِویسـے خوبـَم ... تـوچــطورے ؟

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

از عشق هیچ چیز نمیدانم
چیزی برای آنکه بدانم نیست
چشمان مرگ بار زنی زیبا
آرام بخش زیر زبانم نیست
من تازه عاشقت شده ام اما
از هرچه بر تو رفته خبر دارم
با من بگو که در نسخ خطیت
خطی برای آنکه بخوانم نیست
من کل آسمان تو را گشتم
دیریست کفتران به تو مشغولند
ای کاش نامه ای به تو اما حیف
طوقی پیر نامه رسانم نیست
میخواستم سفر کنمو یک شب
دیدم سبک شده چمدان یعنی
با چشم های خیس خودم دیدم
جز خنده ی تو در چمدانم نیست


باید که اعتراف کنم انگار
ای آینه دروغ نمیگفتی
موهای پیر و خسته ی ن دیگر
دلتنگ دست های جوانم نیست
ای کاش دست های تو را تنها
ای کاش دست های تو را اینجا
ای کاش دست های تو را اما
پایان جمله ام به توانم نیست


+ چقدر این بشر خوبه اخه ...

اهنگاشو خیلی دوست دارم خوبه ...

xrf ...
۰۳ آبان ۹۶ ، ۰۰:۰۱ ۰ نظر

یکی از همکلاسی هام پارسال پدرش رو از دست داد

برای همیشه

زنگ انشا بود

موضوع آزاد

درمورد پدر و دختر نوشته بود 

خط اول بغض کرد

خط دوم اشکاش جاری شد

خط بعدی حتی دیگه نفسش بالا نمیومد ...

معلم انشا رو ازش گرفت ازش خواست بشینه

خوده معلم باقیش رو خوند ...

کل کلاس همراهش گریه کردند 

شاید غم انگیز ترین لحظه بود


سخت ترش اینه که پدرش رو کشتن 

اونم به صورت وحشتناک ...

بعد مدت ها دلم برای یکی سوخت



+ مشاور و برنامه ریز درسیم عجیب ادم هاپوییه ... خواسته این هفته که کل درسا خداروشکر امتحانه نمره بیست باشن همشون:|

به کجا چنین شتابان اخوی؟!

+ یعنی نهایتشه که بیای با استاد کنکوری زیست دوآتیشه ی استقلالیت کل کل راه بندازی

ینی تو پی وی تلگرام  اونقدر که باهاش کل کل تیم میکنم ازش سوال نمیپرسم:|

خوبیش اینه کم بیاره جواب نمیده:))

xrf ...
۰۱ آبان ۹۶ ، ۰۰:۲۰ ۰ نظر