یکی از همکلاسی هام پارسال پدرش رو از دست داد

برای همیشه

زنگ انشا بود

موضوع آزاد

درمورد پدر و دختر نوشته بود 

خط اول بغض کرد

خط دوم اشکاش جاری شد

خط بعدی حتی دیگه نفسش بالا نمیومد ...

معلم انشا رو ازش گرفت ازش خواست بشینه

خوده معلم باقیش رو خوند ...

کل کلاس همراهش گریه کردند 

شاید غم انگیز ترین لحظه بود


سخت ترش اینه که پدرش رو کشتن 

اونم به صورت وحشتناک ...

بعد مدت ها دلم برای یکی سوخت



+ مشاور و برنامه ریز درسیم عجیب ادم هاپوییه ... خواسته این هفته که کل درسا خداروشکر امتحانه نمره بیست باشن همشون:|

به کجا چنین شتابان اخوی؟!

+ یعنی نهایتشه که بیای با استاد کنکوری زیست دوآتیشه ی استقلالیت کل کل راه بندازی

ینی تو پی وی تلگرام  اونقدر که باهاش کل کل تیم میکنم ازش سوال نمیپرسم:|

خوبیش اینه کم بیاره جواب نمیده:))