خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

قضاوت نکنید ...
خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

سلام من این وبلاگ رو ساختم تا خاطرات و دل نوشته هامو بنویسم و یه جا داشته باشمشون . تو بیشتر حرفایی که نمیشه با کسی گفت ...اجایی که بتونم مطلب میزارم ...اگه خوندید هم امیدوارم کسی براش بد نباشه ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چــه لــَحظـه ے دردآوریــه ...

اون لـَحــظه کـه میپـُرسـه خوبــے ؟

پـَنـج خـَط تـایپ میکـُنے ولــے بجـاے
" Enter "
هــَمـه روپـاکـــ میکـُنـے ومینـِویسـے خوبـَم ... تـوچــطورے ؟

غم انگیز ترین انشا ی یک دختر ...

دوشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۲۰ ق.ظ

یکی از همکلاسی هام پارسال پدرش رو از دست داد

برای همیشه

زنگ انشا بود

موضوع آزاد

درمورد پدر و دختر نوشته بود 

خط اول بغض کرد

خط دوم اشکاش جاری شد

خط بعدی حتی دیگه نفسش بالا نمیومد ...

معلم انشا رو ازش گرفت ازش خواست بشینه

خوده معلم باقیش رو خوند ...

کل کلاس همراهش گریه کردند 

شاید غم انگیز ترین لحظه بود


سخت ترش اینه که پدرش رو کشتن 

اونم به صورت وحشتناک ...

بعد مدت ها دلم برای یکی سوخت



+ مشاور و برنامه ریز درسیم عجیب ادم هاپوییه ... خواسته این هفته که کل درسا خداروشکر امتحانه نمره بیست باشن همشون:|

به کجا چنین شتابان اخوی؟!

+ یعنی نهایتشه که بیای با استاد کنکوری زیست دوآتیشه ی استقلالیت کل کل راه بندازی

ینی تو پی وی تلگرام  اونقدر که باهاش کل کل تیم میکنم ازش سوال نمیپرسم:|

خوبیش اینه کم بیاره جواب نمیده:))

۹۶/۰۸/۰۱
xrf ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی