خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

قضاوت نکنید ...
خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

سلام من این وبلاگ رو ساختم تا خاطرات و دل نوشته هامو بنویسم و یه جا داشته باشمشون . تو بیشتر حرفایی که نمیشه با کسی گفت ...اجایی که بتونم مطلب میزارم ...اگه خوندید هم امیدوارم کسی براش بد نباشه ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چــه لــَحظـه ے دردآوریــه ...

اون لـَحــظه کـه میپـُرسـه خوبــے ؟

پـَنـج خـَط تـایپ میکـُنے ولــے بجـاے
" Enter "
هــَمـه روپـاکـــ میکـُنـے ومینـِویسـے خوبـَم ... تـوچــطورے ؟

خدایا خودت کمک کن

يكشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۲۷ ق.ظ

از اینکه کارام نیمه تموم باشه متنفرم ...

از اینکه سر در گم باشم متنفرم

تا تموم نشن خیالم راحت نمیشه

اصا عذاب وجدان میفته ب جونم... سه شنبه  نوبت مشاوره ..برترین مشاوره استان:| کسی که پیشنهاد داد که بین این و اون برم پیش این گفت که اگه تصمیم داری واقعا بخونی برو پیشش چون مشاوریه که پوست میکنه😕 پستای قبل گفتم که تا ماه رمضان دو درس تخصصی تموم شه😕 چجورمممم تموم شد😂😅😅😅 خسته نباشی دلاور ✋ خدا قوت پهلوان👊✋

نمیدونم چرا ولی امسال گیر کردم رو تولد ها^_^

تا پارسال میگفتم برام مهم نیست کسی تولد رو بهم تبریک بگه یا نه هر کسی که تولدش رو بدونم بهش تبریک میگم و از این حرفا الان هم میگم که همون درسته ... ولی خب انگار یه مریضی افتاده ب جونم

تاریخ هارو یادمه تا یک ماه قبل یادمه ک تبریک بگم که 12 شد پیامم رو بدم منتها اون روز ب کل یادم میره تولد رو ...آلزایمرم داره میزنه بالا:))

چون یکم کلافه و بی حوصلم به خاطر کارای نا تموم اصلا نمیتونم  روز نوشت بزارم

این کلافگی تو روز مره ام مشخص نیست و فقط تو خلوتم ...

اوضام همیشه جوریه که پر از تمنا برای کمک به خودم هستم ولی خب ...

کسی نیست... البته بالایی هست..ولی خب گاهی ادم کمک از جنس زمینی میخواد که اکثرا من نتونستم بگیرمش ...بیخیالش

ضعیف شدم...تو همه چیز...و من ضعیف شدم رو بیشتر از ول کردم قران میبینم

من نصف زندگیم اختصاص داشت به قران و صد برابر الانم موفق بودم

چقدر خوب بودم...چقدر ...

کاش میتونستم برگردم

کاش میتونستم حداقل زندگیم رو برای مدتی نگه دارم و همه جا سکوت باشه

به شدت گردنم درد میکنه و نمیدونم چرا:|

دختر عمو میپرسه که برای عروسیه دختر عممون لباس و اینا چه کردم!!!

جوابش را دادم و با خودم فکر کردم که خوش به حالش اون در چه عالمیه و من در چه حالیم...ای بابا 

بدبختیه من اینه که همه و همه و همه دیدشون به من متفاوته و متاسفانه انتظارشون از من زیاده...خیلی زیاد و همین باعث ترسم شده...میترسم...خیلی خیلی میترسم

پدر تو چشمام نگاه میکنه و خیلی راحت میگه فاطمه حواست باشه من انتظارم از تو یه چیز دیگست تو با برادرت فرق داری

مادر بزرگ میگوید من انتظارم از تو نسبت به دختر خاله و برادرت یه چیز دیگست 

پدر بزرگ میگوید تو از اینده ام میگوید

باقی فامیل منتظر کوچکترین حرکت از سوی منن ...

همشون هم خیییلی حساس ان روی اینده یرمن...نمیدونم چرا

با اینکه مادر گفته که هرجا قبول بشی ما هم باهات میاییم ..

مادربزرگ میگوید تهران قبول شو و اونجا خونه میگیرم و با هم بریم 

نمیدونم واقعا چی بگم ...نمیدونم

میترسم زیااااااااد

گاهی واقعا بغض میکنم...خدایا چه کنم

امیدوارم مشاور جوری باشه که برام قوت قلب باشه و جوری برام برنامه بریزه و بهم امید بده که بتونم خوب بخونم

امروز با بغض برای برادر گفتم... گفتم که من امسال نتونستم بخونم و تو درس تخصصی ها فقط ریاضیه که بدون اینکه دوباره بخونم میتونم برم سراغ تست و نکات...بقیه رو زیاد بلد نیستم ...دعوام کرد میگه مگه برا خرداد نخوندی تو و منم برعکس اروم بودنش صدام رو میبرم بالا و میگم من به خوندنی میگم خوندن که وقتی کتاب رو جوری بخونی که بدون کلاسی چیزی بتونی تست بزنی ... امروز دوباره قبل سحر برام گفت که نگران نباشم...بهم گفت تو به تابستون میتونم جبران کنم ...

امیدوارم ...به امید خدا که بشه

بخدا راضیم قید همه چیز رو بزنم تو این دو سال ...قید هر چیز حتی سفر و بیرون رفتن رو ...اگه بدونم اخرش یه موفقیته اصلا برام مشکلی نیست که قیدشون رو بزنم...

فردا باید زود بیدار بشم...

خدایا انقدری کلافم که حوصله هیچ چیز رو ندارم...همه چیز بهم ریختست...

خدایا کمک کمک کمک

صدای گنجشک هایی که آواز میخونن همه باهم برای اولین بار برام صدای بد و رو اعصابیه ...الان فقط سکوووت میخوام...کاش که هیسسسسسس بشن...

خدایا خودت کمک کن

۹۶/۰۴/۰۴
xrf ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی