دیروز رسما از اول تا اخر بیکار بودیم مدرسه:|

دیروز خاله ی مادر از تهران امده است تا چند روزی پیش خواهر جانش بماند واااای خیلی باحاله:))

دیشب ک اونجا بودم و امروزم ساعت 8 اولین روزم بود ک رفتم باشگاه ... برای کاراته😁

با مهسا... مهسا در حد کشوری مقام میاره و تقریبا اون ب من یاد میده 

ینی الان حسی که دارم اینه که انگار منو انداختن تو گونی و کلی با چوب زدن از بس بدن درد دارم😂 

خیلی وقت بود نرفته بودم ورزش

بعد سر راه شناسنامه جان را گرفدم

بعد برای کارت الکترونیک و ... البته اینارو خیلی وقت پیش باید میگرفتم ولی خب ب خاطر مشغلتی ک داشتیم نشد😑 

الانم باید برم کلاس😐😯