امروز مادربزرگ در ماشین حرفی زد که برای چند لحظه چشمانم باز ماند
گفت میخواهد برای روزهای آینده که قبل عید باشد بلیطی هوایی به مشهد جور کند و برود
با این حرف گویی پتکی بر سرم خورد:|
من در حال نقشه کشیدن بودم که اگر والدین راضی نبودند عید او مرا به مشهد ببرد
زیارت لازمم ...زیاااااد
بعد چند لحظه گفت دوتا بلیط میگیرد که برادرمم را با خودش ببرد که با گفتن این حرف دلم هوس کرد جیغی بکشم که:
پس من چیییییییییییییییییی؟؟؟؟
خود را نگه داشتم ولی مادر را راضی میکنم که همزمان با آنها بلیطی نیز برای بنده ی خ ا ک ب  ر س ر جور کند
اگر بطلبد برویم و قول میدهم که درس هایم را نیز برسانم:|
ولی خدا خدا میکنم که جور شود
یعنی میشود؟؟
امسال قرار بود هنگام سال تحویل انجا باشیم بعد شد سری دوم تعطیلات عید و بعد پدر جان پشیمان شدند کماکان:|
البته احتمال میدهم ...
ولی تمام تلاش خود را میکنم و میدانم که با مادربزرگ بسی خوب است
از هر جوانی سفر با او بهتر است ...
دوسش دارم فراوان
امیدوارم که بشود


+فکر کنم باید تو این چند وقت درس هامو خوب بخونم تا راضی باشن:|