خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

قضاوت نکنید ...
خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

سلام من این وبلاگ رو ساختم تا خاطرات و دل نوشته هامو بنویسم و یه جا داشته باشمشون . تو بیشتر حرفایی که نمیشه با کسی گفت ...اجایی که بتونم مطلب میزارم ...اگه خوندید هم امیدوارم کسی براش بد نباشه ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چــه لــَحظـه ے دردآوریــه ...

اون لـَحــظه کـه میپـُرسـه خوبــے ؟

پـَنـج خـَط تـایپ میکـُنے ولــے بجـاے
" Enter "
هــَمـه روپـاکـــ میکـُنـے ومینـِویسـے خوبـَم ... تـوچــطورے ؟

آخرین مطالب

پس من چی؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!

جمعه, ۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۸:۴۲ ب.ظ
امروز مادربزرگ در ماشین حرفی زد که برای چند لحظه چشمانم باز ماند
گفت میخواهد برای روزهای آینده که قبل عید باشد بلیطی هوایی به مشهد جور کند و برود
با این حرف گویی پتکی بر سرم خورد:|
من در حال نقشه کشیدن بودم که اگر والدین راضی نبودند عید او مرا به مشهد ببرد
زیارت لازمم ...زیاااااد
بعد چند لحظه گفت دوتا بلیط میگیرد که برادرمم را با خودش ببرد که با گفتن این حرف دلم هوس کرد جیغی بکشم که:
پس من چیییییییییییییییییی؟؟؟؟
خود را نگه داشتم ولی مادر را راضی میکنم که همزمان با آنها بلیطی نیز برای بنده ی خ ا ک ب  ر س ر جور کند
اگر بطلبد برویم و قول میدهم که درس هایم را نیز برسانم:|
ولی خدا خدا میکنم که جور شود
یعنی میشود؟؟
امسال قرار بود هنگام سال تحویل انجا باشیم بعد شد سری دوم تعطیلات عید و بعد پدر جان پشیمان شدند کماکان:|
البته احتمال میدهم ...
ولی تمام تلاش خود را میکنم و میدانم که با مادربزرگ بسی خوب است
از هر جوانی سفر با او بهتر است ...
دوسش دارم فراوان
امیدوارم که بشود


+فکر کنم باید تو این چند وقت درس هامو خوب بخونم تا راضی باشن:|
۹۵/۱۲/۰۶
xrf ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی