خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

خوش آمدین .
خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

سلام من این وبلاگ رو ساختم تا خاطرات دوست داشتنیم و دل نوشته هامو بنویسم و یه جا داشته باشمشون . تاجایی که بتونم مطلب میزارم ...اگه خوندید هم امیدوارم کسی براش بد نباشه ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چــه لــَحظـه ے دردآوریــه ...

اون لـَحــظه کـه میپـُرسـه خوبــے ؟

پـَنـج خـَط تـایپ میکـُنے ولــے بجـاے
" Enter "
هــَمـه روپـاکـــ میکـُنـے ومینـِویسـے خوبـَم ... تـوچــطورے ؟

آخرین روز نوشت:)

پنجشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۵۶ ب.ظ

امروز خیلی خوب بود ... شیمی که از قبل گفته بود کنسله و شب دیر خوابیدم عوضش تا 2 و نیم ظهر خوابیدم یه حالی داد خخخخ (خسته نباشی پهلوون)

هعی میخدیدم و چرت و پرت میگفتم و اعضای خانواده رو اذیت میکردم ... به مامانم گفتم مامان من امروز زیادی میخندم قطعا یه بلایی امروز سرم میاد چون هر دفعه زیاد بخندم اخرش ... چند دقیقه بعد این حرف در همون حال جزوه ام رو رو میخوندم  که یکی زنگ زد گفتم الو به بفرمایین نکشید که قطع کرد و بیشرف و مزاحمی بیش نبود ....

بی ادب هم بود تازه خر ... خیلی دلم میخواست صداشو میشنیدم تا ببینم آشناس یا ن ...

رفتم کلاس زبان ولی خب اینبار نبود ... نمیدونم چرا@_@

خیلی وقت بود تصمیمشو گرفته بودم (تصمیمه رو میگم) ولی خب دلم نمیومد اجراش کنم ...

تصمیم دارم دیگه ننویسم ... نه روز نوشت ... نه دل نوشته ... نه چیز دیگه .... 

خیلی وقته حس خوبی بهش ندارم ...

ترجیح میدم دلنوشته هام دور تا دور کتابام باشه دوباره اونم درس دینی و شیمی و زمین و زیست ...و... ترجیح میدم همونجا بمونن ...

وبلاگمو دیگه دوست ندارم بنا به دلایلیییییی:))

ولی خب افرادی که اینجا بودن رو اکثرا دوست دارم ... و قطعا دنبال میکنم روز نوشتشون رو 

اگه جمله های قشنگ خوندم میزارمشون اینجا تا بقیه هم بخونن و بگم که به هیچ عنواااان مخاطب ندارن

فقط چون ازشون خوشم میاد و قشنگن میزارمشون

کاش بشه زودتر هیجده سالگیم برسه

کاش بشه زودتر بتونم به شغلی که دوست دارم برسم 

فقط بخاطر اینکه برم ....

تلاشمو میکنم تا زودتر بگذره و بهشون برسم تا برم ...

و قطعا میرم...

امیدوارم تا اونموقع خدا بهش یه دختر بده تا کار من راحت تر بشه ....

هر وقت که  یه چیزی زیادی بغض دارم کنه و نتونه گریه کنم فقط زورم به موهام میرسه و اگه ناخن هامو بزرگ کرده باشم به اونا ...

ناخن هامو خیلی براشون زحمت کشیدم ولی امروز کوتاهشون میکنم ...

تغییره هرچند کوچیکه ولی برای من بزرگه

میخوام نمازم ترک نشه ... میخوام اینی که الان هستم نباشم ...

شاید امام رضا بطلبه...اگه خوب بشم 

یکی از بچه های اینجا فکر کنم اسمش مریمه ...مرسی از وبت ... از اینکه میخوندم و از حست به خدا میگی و ارامشی که وقتی نماز  میخونی  به حالتی برای ادم تلنگره ...

مطمئنم که خیلیا هم دوست دارن...موفق باشی و به اون چیزایی که میخوای برسی

منم قبلا ...قبل اینکه پام به دنیای مجازی باز بشه مثل تو بودم ... البته چون کوچیک تر بودم نماز شبی که تو میخونی رو فقط نمیخوندم یعنی بلد نبودم ...متاسفانه الانم نیستم :(

شهادت امام جواد رو تسلیت میگم چند سال پیش ک همون موقع ها که خوب بودم یه عید 90کاظمین تو صحنشون بودم :)

هیچی دیگه ... همین

به وباتون سر میزنم و کامنت هم میدم

فقط کاش یسری ادما ادم باشن ... واقعا بعضیا دوست دارن که حرمتشون شکسته بشه...

خدایا شکر ...راضیم به رضای تو ...

:(

۹۵/۰۶/۱۱
xrf ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی