دیروز حالم بد شده بود ...

چند روزیه به شدت سرما خوردم...معمولا من هر سال این موقع سرما میخورم اونم شدید ...دیروز تو یکی از شبکه های اجتماعی که عضو هستم رفتم...چون قرار بود پیام هامو باز کنم تا یکی از بچه ها کارم داشت و بهم پیام داد .... پیامشو خوندم حالم بدجووور گرفته شد ...چیز خاصی نبود ولی خب یکم یجور....نمیدونم با خودم گفتم کاش به حرفاش گوش میکردم که ....شاید همینطور گفتن نمیدونم والا ....باز یکم بهم ریختم از اونورم که اصا گیر ندارم و حالم بد بود خیلی بدتر شدم و کلاس زبانو کنسل کردم و میخواستم برم اتاقم که مامانم گیر داد پاشو بریم بیرون یکم چیز میز میخوام بخرم گفتم بزار نیم ساعت دیگه گفت تاریک میشه ... و به زور منو بلند کرد و میدونستم بگم بزار بخوابم قطعا تیکه بزرگم گوشم بود شبشم ساعت سه و نیم خوابیده بودم و 7بیدار شده بودم:😭

هچه دگه دلم میخواست تنها باشم ولی مگه میزاشتننننن😰 

و بالاخره شب خوابیدم ولی ....

خدا کنه تا اخر شهریور بتونم برم ...

شنبه قراره برم پیش دکترم بالاخره نوبت دادن یمدت که ایران نبود و الانم که به زور نوبت داده:| میترسم برم پیشش@_@ 

فکر کنم نتم امروز بپوکه تو این 3 ماه من هر سه روز 1 گیگ گرفتم:| ینی نمیدونم چی بگم که خدارو خوش بیاد مارا نیز خوش بیاد@_@



اینو مخصوص میثم درست کردم😍 

 

جیگرررررش😆😍😍😍😍

میخواد زن بگیره😤😭😭😭😭😭


امروز بستم صندوق پیامو^_^ و بعد دیگه خیالم راحت شد ...

خیلی خوبه همه چیز خدایا شکرت:)