خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

قضاوت نکنید ...
خـاطــرات و دل نـــوشـتـه هـای مـن

سلام من این وبلاگ رو ساختم تا خاطرات و دل نوشته هامو بنویسم و یه جا داشته باشمشون . تو بیشتر حرفایی که نمیشه با کسی گفت ...اجایی که بتونم مطلب میزارم ...اگه خوندید هم امیدوارم کسی براش بد نباشه ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چــه لــَحظـه ے دردآوریــه ...

اون لـَحــظه کـه میپـُرسـه خوبــے ؟

پـَنـج خـَط تـایپ میکـُنے ولــے بجـاے
" Enter "
هــَمـه روپـاکـــ میکـُنـے ومینـِویسـے خوبـَم ... تـوچــطورے ؟

سرم خیلی شلوخ شده است^_^

چهارشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ۰۸:۱۹ ب.ظ

دیروز بعد نهار سریال جدید که گذاشتن رو دیدم ولی خیلی کشش میدن و بعد یکم خوابیدم و نازی زنگ زد که پشت درم و اومد و کلی اولاش خل بازی دراوردم تا بخنده و خندید ولی خب بعدش دیگه انقدر گریه کردااااا اه خنگ ... بعدا پشیمون میشه ... حالا یارو ان شده بود تا خدافظی کنن این وسط یارو گیر داده بود به من :|

دوست داشتم فحش بارونش کنمااااا خوبه حالا .... ای خدا...بعد یکم دیدم کلا داره درمورد من میحرفه به نازی گفتم ج نده و درمورد خودتون صحبت کن و بعد یکم حرف زدن دوباره درمورد من وویس فرستاد و منم دیگه ج ندادمش....این بشر ادم بشو نیستتتت

نازی4اومد و 8ونیم اینا بود که رفت و منم مامانم ندیسا خانم(دخمل1ماهه همسایه) رو اورده بود و کلا تا 10شب بغل من بوووود انقده دوسش داررررم هم خودشو هم خانوادشو... خیلی خوبن ... من لباس بچه چند تایی دارم که خوشم اومده و گرفتم و 3تا هم جورابای خیلی خوشکل که روشون کار شده بود و اونارو به هیچ کسی نمیدادم چند وقت پیشس مامانم هرچی گفت یکی بده دختر عموت گفتم نه واسه خودمه:)) وسایل بچگونه زیاد دارم گلسر که کلییی دارم به چه دردم میخوره نمیدونم والا ولی خب دوست دارم میخرم:)) و دیشب خشکل ترین جورابو دادم بهش یخورده واسش بزرگه ولی خب دادم .... اخه خیلی دوسش دارم^_^

بعدش لالا و صبح خیییلی زیاد سرد بود و پیاده روی نتونستیم بریم و باد ادمو میبرد خخخ الانم همینطوره و بعد ساعت9بیدار شدم و 10 کلاس ریاضی بود و کلاس خیلی خوب بود و فردا جبرانیه چون دوشنبه استاد نیست و جمعه هم جبرانی چون من و سه نفر دیگه سه جلسه اولو نبودیم و بعدش خونه و دردسر های انتقال بنده به تجربی....

و بعدم کهههه فیلمو و یکم لالا و بعد حموم و الان مثلا من قرار بود خونه بمونم تا جزوه ام رو بنویسم و همه رفتن خونه مادربزرگ ولی بنده عین چی نشستم پشت نت :دی

برم بنویسمش تا شب تموم کنم حداقل

خیییییییییلی مشغول شدم واقعا کلاسا جیگرمو دراورده:))

ولی خب اینجوری رو خیلی بیشتر دوست دارم تا بیکاری....

این نت من که تا الان تموم نشده خییییلی مشکوک میزنه اقا فکر میکنم این برادر من زیر زیرا و یواشکی یه کارایی کرده و مثلا قایمکی ترافیک گرفته و این ازش بعید نیست چون دو روزی حداقل یه گیگو میپرونیم:))عجیبست والو بوخودا من به این نتمون مشکوکممم خخخ :))

خدایا شکرت :)

۹۵/۰۴/۲۳
xrf ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی